تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

مداحي



نمی گویم که تو نا مهربانی

زبس خون رفته از تو ناتوانی

دلم خواهد در آغوشم بگیری

چه سازم که شکسته استخوانی

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387;ساعت 9:37;  توسط خادمين;  | 

کاش ثانی ذره ای احساس داشت

احترام باغبان ویاس داشت

کاش زهرا پشت در تنها نبود

مادر سادات هم عباس داشت

       ***

من بی خیال حرمت مادر نمی شوم

باهر که غیر اوست برابر نمی شوم

ما راهمان ز دشمن مرتضی جداست

با دشمن  پليد برادر نمی شوم

        ***

این قدر مزن طعنه بر این احساسم

من پیرو مردانگی عباسم

بیهوده تلاش می کنی ای دشمن 

من غیرتیم به مادرم حساسم

        ***

 نام علی مرتضی ذکر مدام ماست

لعن سه خصم فاطمه در مرام ماست

ما رامحبت علی و آل او بس است

دشمن برو بمیر که حیدر امام ماست

+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387;ساعت 10:49;  توسط خادمين;  | 

در شهر مهر و عاطفه پیدا نمی شود

یک تن چو من فدایی مولا نمی شود

هجر پدر غریبی شوهر فراغ طفل

مظلومتر ز فاطمه پیدا نمی شود

می خواستم که حق ترا گیرم از عدو

باور بکن علی بخدا تنها نمی شود

کارم گذشته از شفا وقت رفتن است

دیگر حریف زخم تن اسما نمی شود

برق آنچنان گرفت ز چشم عدوی تو

دیگر دو چشم همسرت بینا نمی شود

مجروح دست و قدِّ کمانی رُخم کبود

زهرا دگر برای تو زهرا نمی شود 

+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387;ساعت 10:45;  توسط خادمين;  | 

این دل از کوچه سخنها دارد**ماجرای گل بطحا دارد
هست این شعر زبان حالم**که در آن ذره ای افشا دارد
چون که دستان خدا بست عدو**دید که یار چو زهرا دارد
آنقدر زد به بر و بازویش**دید او حالت اغما دارد
آنکه می داد به ضارب فرمان**گفت هر چه بزنی جا دارد
ضارب از اشک حسن می خندید**خنده بر گریه چه معنا دارد
حسن از درد به مردم می گفت**مگر این صحنه تماشا دارد
آن یکی گفت که از خیبر و بدر**عقده در سینه ز مولا دارد
مادرم رفت به دنبال علی**زینبش از پی‌اش آوا دارد
ندهم شرح دگر واقعه را**گر چه این داغ بقایا دارد
با که گویم غم آن مسجد را**شرح این غصه درازا دارد
+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387;ساعت 10:38;  توسط خادمين;  | 

لفظ طیار تو معراج برد معنی را

اشک چشمان تو میخانه کند دنیا را

تکیه بر کعبه بزن سر بده آواز ظهور

چون که این کار تو خوشحال کند زهرا را

آن که در قدرت تو رفتن امروز نهاد

داد بر قبضه ی تو آمدن فردا را

کعبه را شوق طواف تو نگهداشته است

ورنه ریگ است و بگردد همه صحرا را

هرکه زنده است به خورشید سلامم ببرد

ما که مردیم و ندیدیم به خود گرما را

ای عطش تشنگی کوزه به دریا برسان

یک نفر یک خبر از ما بدهد دریا را

+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387;ساعت 10:15;  توسط خادمين;  | 

وقتش شده نگاه به دور و برت کنی

فکری برای این همه خاکسترت کنی

عذر مرا ببخش، دوایی نداشتم

تا مرهم کبودی چشم ترت کنی

امشب خودم برای تو نان می پزم ولی

با شرط اینکه نذر تب پیکرت کنی

مجبور نیستی، که برای دل علی

یک گوشه ای بنشینی و چادر سرت کنی

من قبله و تو در شرف روبه قبله ای

پس واجب است روی به این همسرت کنی

زحمت مکش خودم به حسین آب می دهم

تو بهتر است، فکری برای پرت کنی

ای کاش از بقیه ی پیراهن حسین

معجر ببافی و کفن دخترت کنی

من، زینب، حسن، همه ناراحت توایم

وقتش شده نگاه به دورو برت کنی

+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387;ساعت 10:14;  توسط خادمين;  | 

ازجمعه ۳/۳/۸۷ لغایت۷/۳/۸۷ ساعت۲۱

۵شب

تهرانپارس خ جشنواره خ شهید شادالویی خ۱۷۸ شرقی حسینیه صاحب الزمان

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387;ساعت 14:25;  توسط خادمين;  |