تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

مداحي



اینجا کسی برای تو جا وا نمیکند

این خاک احترام به دریا نمیکند

 

شهر پر از هوی نفسم را گرفته است

اینجا کسی هوای مسیحا نمیکند

 

دنیا مرا برای خودش خواست ای رفیق

شیطان که فکر آدم و حوا نمیکند

 

پای تو کم کسی ز خودش دست شسته است

اینجا کسی مسافرت از ما نمیکند

 

نامت برای رفع بلا روی تاقچه است

ورنه کسی نگاه به آقا نمیکند

 

از سیر چشمهای تو فیضی نمی برد

قومی که میل عالم بالا نمیکند

 

شبهای عاشقان چقدر طول می کشد

ما را جدا ز خود شب یلدا نمی کند

 

خون می خوریم و شکر خداوند می کنیم

با ما فراق بهتر از این تا نمی کند

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387;ساعت 8:14;  توسط خادمين;  | 

زلال اشك تو رشك فرات است

فرات از صافى چشم تو مات است

 

وجود تو تعادل بخش اين نهر

كه بى تو آبگيرى بى ثبات است

 

نماز صبر مى‏خواند كنارت

غمت گرداب كشتى نجات است

 

نيازى نيست تا حكمت بخوانيم

وجودت شرح اسماء و صفات است

 

من از عمر كمت خواندم كه روحت

به اين كثرت سرا بى‏التفات است

 

نخ قنداقه پر پيچ و تابت

مدار كهكشان و ممكنات است

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387;ساعت 9:50;  توسط خادمين;  | 

يگانه گوهر درياى دانش و حكمت

بحار جود عطايا و كعبه آمال

به خلق و خوى محمد به علم و فضل على

حسن به حلم و حسينى و راست خوى و خصال

جواد در كف او سيم و زر و بسى بى قدر

جلال را به مثل مظهرى زرب تعال

امام مفترض الطاعة جانشين رضا

خداى را بپرستش يكى گزيده مثال

همين بس است فضيلت كه در حداثت سن

شكست خصم بدانديش راز حسن مقال

مگر نبود كه يحيى بن اكثم از ره علم

گشود در بر او بابها زروى سؤال

تمام حل قضايا نمود بى توفير

از او نماند دگر بهر خصم راه مجال

چنان به حل كلام او زمدعى پراخت

كه عجز خصم مدلل شدش ز استدلال

نه اوست وارث عمل محمد محمود؟!

نه اوست هادى دين و مسلم از افضال ؟!

هرآنكه پيرو او شد گرفت را نجات

رسيد تابع او بر سعادت و اقبال

جواد را زخدا جاه و مرتبت باقى

به قبه اش نگر و آن همه جلال و جمال

سحاب فيض زيارت تو را چه گشت نصيب

سپاس و شكر كن از فضل حق در آن احوال

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387;ساعت 9:46;  توسط خادمين;  | 

 كوبم در سراى جوادالائمه را

تا بشنوم صداى جوادالائمه را

سربر نگيرم از دولتسراى او

بس ديده ام سخاى جوادالائمه را

دلداده ام به زاده آزاده رضا

دارم به سر هواى جوادالائمه را

تا زنده ام به دولت حب على و آل

دارم به لب ثناى جوادالائمه را

حاشا اگر به قيمت هستى دهم زكف

سرمايه ولاى جواد الائمه را

نشناخت آنكسى كه مقام ولايتش

نشناخته خداى جوادالائمه را

ماه رجب كه كرده مصفا جهان حسن

دارد بخود صفاى جوادالائمه را

گاه طلوع صبح دهم زين مه آفتاب

بوسيده خاك پاى جوادالائمه را

روزيكه نيست غير عمل دستگير خلق

دل بسته ام عطاى جوادالائمه را

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387;ساعت 9:43;  توسط خادمين;  | 

اى دل گرت مطالب و خواهى اگر مراد

روكن بسوى درگه سلطان دين جواد

آئينه جمال و كمالات احمدى

سلطان عيسوى نفس و موسوى نژاد

مهر سپهر مجد و كرامت ، محيط جود

قطب وجود و حجت معبود بر عباد

برسر گرفت تاج كرامت ، امين وحى

بر آستانه اش چو سربندگى نهاد

در بارگاه حضرت او خازن بهشت

از باغ خلد و روضه رضوان درى گشاد

خرم كسى كه رفت در آن باغ مينويى

شادان هر آن كسى كه بر اين درگه ايستاد

نور مجرد است و تجلى نور حق

در كسوت عناصر و در صورت مواد

مارا زتيه وادى حيرت نجات بخش

اى صاحب كرامت واى مظهر رشاد

افتادگان ورطه غم را بگير دست

يا صاحب الولاية ، يا شابع العباد

از دود آه من شود آيينه سپهر

تاريك چون زغربتش آيد مرا بياد

اى كاش كاندمى كه همى سوخت از عطش

خشكيده آب دجله چو آتش وزيد باد

شد پاره پاره اش دل و ناليد از ستم

لعنت بر آن ، كه زهر خورانيدش از عناد

آخر عزيز فاطمه از كيد ام فضل

جانش زتن برآمد و صد آهش از نهاد

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387;ساعت 9:41;  توسط خادمين;  | 

هرگاه قصد روى تو ابن الرضا كنم

با نام تو خداى دلم را صدا كنم

گويند جود توست فزون از جوادها

با ذكر يا جواد دلت را رضا كنم

بى‏طعم‏چشمهاى‏توعاشق‏نمى‏شدم

كاش اى حبيب حقّ نمك را ادا كنم

بى توشه دعاى تو امداد كى شوم

كى مى‏توان بدون اجابت دعا كنم

هردل‏كه‏فيض‏دوستى‏ات‏داشت‏كوثرى‏است

دل‏راچنين‏قرين‏بهشت‏خداكنم

اى در صحيفه ازلى ثبت، نام تو

نام تو را به اسم محمد صدا كنم

ذكر جواد سوره قلب و لسان ماست

صل على جواد سرود زبان ماست

اى كعبه‏اى كه كعبه تو را گم نمى‏كند

دل قبله‏اى به جز تو تجسم نمى‏كند

اى خنده مليح تو لبخند كبريا

بى خنده تو غنچه، تبسم نمى‏كند

اى همصداى وحى، تويى نفس ناطقه

عيسى به مَهد وَرنَه تكلّم نمى‏كند

قرآن تويى نماز تويى معرفت تويى

بى معرفت كسى كه تعلم نمى‏كند

بايد بهشت با تو، به آدم شود حلال

وَرنه چنين اراده گندم نمى‏كند

توفيق، رحمتى است فرآيند جود تو

بى تو خدا اِفاقه به مَردم نمى‏كند

رخسار توست آينه روى مصطفى

رفتار توست خلق خوش و خوى مرتضى

با وصف روى تو به دل اى‏گل ملال نيست

بى مدح تو حيات برايم حلال نيست

از كنهِ ذاتِ هستىِ دل خيزد اسم تو

بى مهر تو روال دلم جز زوال نيست

توحيد با ولاى تو توصيف مى‏شود

با رمزعشق، درك حقيقت محال نيست

در خاك هم به حبّ تو امرار مى‏كنم

در قبر از محّبِ تو جاى سؤال نيست

هرجا به چشم‏دل نگرم محضرشماست

فرقى زياد بين فراق و وصال نيست

تقوى ملاك كشف و كرامات عاشق‏است

رُو مدعى نياز به خواب و خيال نيست

سِرّ خدا خزانه علم آشناىِ وحى

آمد به پاى عشق به سوى خداى وحى

اى نو تو ز مهد تو ساطع به آسمان

سَبابه سپاس تو رافع به آسمان

گردد زمين تهى اگر از ياوران تو

يك خلقت است بر تومدافع‏به‏آسمان

گِرد سرت چو هاله‏اى از نور شد پديد

شد شاكرت حكيمه ز صانع به آسمان

تنها نه بر زمين سبب خير و بركتى

دارى هزار جلوه نافع به آسمان

خورشيد از فضا به زمين نور مى‏دهد

نور تو از زمين شده لامع به آسمان

كون و مكان زمين و زمان ملك‏حضرتت

بر دست توست رمز طبايع به آسمان

اى دل بيا به ديدن هفت آسمان رويم

دور از همه بساط زمين و زمان رويم

مادر تو را به ديده تمثال، ديده است

بابا تو را بعد چهل سال ديده است

اى آروزى كوثرى آلِ فاطمه

در تو رضا رخ على و آل ديده است

شيعه غمت به ديده منت خريده‏است

زيرا تو را چو كعبه آمال ديده است

يثرب پس از گذشتن از آن سالهاى تلخ

باباى غصه دار تو خوشحال ديده است

جبرئيل غير خويش به اطراف مهد تو

چندين هزار جُفت، پر و بال ديده است

خاك حجاز، بوسه گه اهل دل ز توست

نورِ قمر، ضياء بصر آب و گل ز توست

ما زنده‏ايم در كنف نور اهل بيت

ما بنده‏ايم، بنده دستور اهل بيت

غفلت نمى‏خرند به بازار عاشقى

مهر تعهد است به منشور اهل بيت

كار از پى ثواب‏وعقاب‏عاشقانه‏نيست

ما عاشقيم بلكه نه مزدور اهل بيت

بيهوده نيست خلقت و عمر گران ما

ما نوكريم و خادم و مامور اهل بيت

با اهل بغض دست تولّا نمى‏دهيم

خصميم با محارب و منفور اهل بيت

شيعه تمام عمر مهياى يارى است

دارد به سر هوا و به دل شور اهل بيت

يارب رسان تو منتقم اهل‏بيت را

بنما سپاه منسجم اهل‏بيت را

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387;ساعت 9:41;  توسط خادمين;  |