تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

مداحي



صد طبق گل به مقدم جانان به زلالی قطــره بــاران

آب هستی ز دور می ریزد به کویر عطش گرفته جان

از افقهای سبز می روید نــور امّیــد در دل انسان

مژده ای دل که سر رسید فراق شد شب نیمـه مه شعبـان

از پس ابــر ،مِهــر جــان آمـد

مهدی صاحب الزمان آمد

از رمق اوفتاد چرخ قرار گشت باطل، برون ز حــدّ مــدار

خرم آن ماه کز رخش ساطع گشته نور وجــود هــزار هـزار

شجر نخل اوصیا امشب تازه وقت سحــر نشست به بــار

در تمنای روی ماهش دل منصرف شد ز شوق گشت و گذاز

اینکــه مُلک و مَلَک بـود رامـش

حجت بن الحسن بود نامش

در شب دیو ظلمت و شب زور منجـی کل خلــق کرد ظهــور

حجره نرگس از گل قدمش شد بسان حرا و وادی طور

صد چو یوسف به اکتساب رخش آرزویی است که برده اند به گور

یا رب این ماه پاره تا به ابد از گزند نگاه باد به دور

تا خدا هست و هست وجهه ذات

بر گل روی حضــرتش صلوات

به تلاطم فتاده پهنه خاک آسمان سینه از شعف زده چاک

زلف او چون مجعّد است و سیاه برده زیر سؤال سبزی تاک

«لَن ترانی» نمی کنم هرگز که بود ذکر دل «مَتی و نَراک»

در لجن زار معصیت گیرم ای که صافی چو دُر چو شبنم پاک

نرگس نازم ای گل نرگس

نظری حق مادرت نرجس

ای امید دل شکسته دلان ای نجات بخش جمله پیر و جوان

لغزش از پای تا سرم ریزد هم ز دست و ز پا و چشم و زبان

غایب از دیده ها ولی حاضر حاضرم تا دهم به پای تو جان

چند در غیبتی و ما مهجور سیری از دست دوستان به گمان

یک شب از عمق دل صدایم کن

در قنـوت سحــر دعــایم کن

آخرین توشه هدایت حق خیمه غیبتت حکایت حق

آیه بر دست حیدری تو نیست هیچ چیزی مگر روایت حق

هر که بدگویی تو کرد یقین کرده بی پرده پُر سِعایت حق

در ظهور تو خلق می بینند در کفت دور کعبه رایت حق

زنده کن التهـاب بدر و حنین

ای قیام تو انتقام حسین

مبتلایی به داغهای حسین علیه السلام جای پای تو جای پای حسین

در خروش صدای شمشیرت در طنین نیست جز صدای حسین

نیست در دست هیچکس جز تو وصله جامه پاره های حسین

تا ابد هم خدای می گرید بس فزون بود دردهای حسین

حق آن شاه تشنـه بـی آب

ای حسین زمان مرا دریاب

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387;ساعت 16:19;  توسط خادمين;  | 

دل شود امشب شکوفا در زمین

می زند لبخند شادی بر زمین

آسمان ِ دل تبسم می کند

روی ماهت را تجسم می کند

ای مسیح آل پیغمبر سلام

انتهای سوره ی کوثر سلام

ای کتاب رازهای مرتضی

یادگار حضرت خیرالنسا

ای صفات تو صفات انبیا

حاصل جمع ِ تمام اولیا

ای قدمهایت صراط المستقیم

حافظ آیات قرآن کریم

ای امام صالحان در روی خاک

اکفیانی اکفیان روحی فداک

السلام ای آفتاب پشت ابر

السلام ای  اوج قله، کوه صبر

السلام ای آخر هر دلخوشی

عاقب از غم تو ما را می کُشی

السلام ای فخر آدم در زمین

یادگار حضرت روح الامین

تو تمام چارده نور مبین

جلوه ی زیبای ربُ العالمین

تو حدیث ناب عترت در زمین

زاده حیدر امیر المومنین

تو همان نوری که از روز ازل

کرد خالق روی ماهت بی بدل

تو سرشت ناب از نسل علی

نور رب در جلوه ی تو منجلی

عمر تو تاریخ ساز عالم است

مبداء آن از رسول خاتم است

ترسم آخر من نبینم روی تو

صورت زهرائی و دلجوی تو

تو کجائی شیعه می خواند تو را

پس نمی گوئی جوابش را چرا

کی می آیی دل تمنایت کند

تا که روزی بوسه بر پایت کند

کی می آیی عقده از دل وا کنم

روضه خوانی پیش تو آقا کنم

کی می آیی کربلا را تاب نیست

در میان خیمه دیگر آب نیست

وای بر طفل رباب و اضطراب

خیمه خیمه جستوی جرعه آب

آب نَبوَد تا که سیرابش کند

جرعه ای نوشاند و خوابش کند

کربلا و یک بیابان اشک و آه

شیرخواره در میان قتلگاه

نام تو آمد در آنجا بر زبان

کی می آیی حضرت صاحب زمان

ای خوش آن روزی فرج برپا شود

با دو دست فاطمه امضا شود

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387;ساعت 16:16;  توسط خادمين;  | 

ای به دامان ستاره نرگس

آمدی؟ ماه پاره ی نرگس

ای زشب تا سحر به خاطر تو

لحظه ها هم شماره ی نرگس

همه هستی در انتظار تو بود

ای رسول هزاره ی نرگس

عالمی مست نرگس مستت

ای به سینه شراره نرگس

همه کس غرق نیمه ی شعبان

همه جا جشنواره ی نرگس

ای حروف مقطع قرآن

ای سرود هماره ی نرگس

میم و حا، میم و دال، یعنی تو

ای خبر ای گزاره ی نرگس

ای دل آرای سیزده معصوم

چارده استعاره ی نرگس

پرسش مخفیانه ی بابا!

پاسخ با اشاره ی نرگس!

مثل حیدر تولدت پنهان

کعبه ات در کناره ی نرگس

همه اسماء نور را خواندی

یک به یک تا شماره ی نرگس

اولین سجده ی تو دیدن داشت

پیش بهت نظاره ی نرگس

بهتر از آن ،شهادتینت بود

بهترین یادواره ی نرگس

که زبَدو تولدش، نورش

می رود تا ستاره ی نرگس

از لبت غنچه ی دعا می ریخت

شیعه را تا بهاره ی نرگس

مادرت را به نام می خواندی

تا که بی استشاره ی نرگس

بوی یاس آمد و گل زهرا

رفت از گاهواره ی نرگس

رفت تا آسمان هفتم تا

گل کند ماه پاره ی نرگس

ماند تا ساعتی دگر بر لب

خنده ی نیمه کاره ی نرگس

آن سزاوارتر زنرگس کیست؟

که برد شیرخواره ی نرگس

شاید او پیش مادرش زهراست

بی نیاز از نظاره ی نرگس

به خدا می برد پناه اما

شد مجاب استجاره ی نرگس

غیبت کوچکش به سر آمد

چاره شد انتظاره ی نرگس

ای رخت غائب از نظر برگرد

چاره ای ای ستاره ی نرگس

مادرت را به هوش آوردی

ای حیات دوباره ی نرگس

وای از نرگس خیام حسین

که زکف رفت چاره ی نرگس

گاهواره دوباره خالی شد

این کجا، گاهواره ی نرگس

روی دست حسین بر می گشت

جگر پاره پاره ی نرگس

چه ربابی چه مادری ای وای

معجر و گوشواره ی نرگس

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387;ساعت 16:15;  توسط خادمين;  |