تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

مداحي



همه دانند كه از بهر پدر
هست كانون محبّت، دختر

پدري را كه خدا دختر داد
در محبت ز پسر ـ بهتر داد

پدري ـ كو را، دختر نَبُوَد
در سپهر دلش اختر نَبُوَد

نه همين چشم و چراغ پدرند
گل صد برگ به باغ پدرند

يك جهان عاطفه و احساسند
هيچ جز مهر پدر نشناسند

جايشان دامن و آغوش پدر
بعد آغوش پدر دوش پدر

روشني‌بخش سراي دل اوست
نُقلِ هر مجلس و هر محفل اوست

هر چه گويد همه شيرين باشد
هَست شيرين و ـ نمك مي‌پاشد

با نگاهش ز پدر، دل بِبَرد
ناز او را پدر از جان بخرَد


تا پدر مي‌رَوَد، از دُنبالش
وقتِ برگشت، به استقبالش

چشم او دوخته بر در گردد
تا پدر كي به برش برگردد

تا صدايش ز پس دَر شِنَوَد
بي‌خود از خود، به سوي در، بدَوَد

بيش‌تر از همه گردد خُوشحال
پيش‌تر، از همه در استقبال


دختري هم پسر زهرا داشت
كه به دامان و بَرِ ا وجا داشت


تا بر او طرح جفا ريخت فلك
تيغ بيداد برآهيخت فلك

پدرش، كُشته‌ي آزادي شد
بَر رخش بسته ـ دَرِ شادي شد

باري از كينه‌ي عُمّالِ يزيد
كس چه داند كه در اين راه چه ديد

جا ـ به ويرانه‌ي شامش دادند
روز او برده و شامش دادند

روز و شب بود به فكر پدرش
بود رخسار پدر در نظرش

اشك مي‌ريخت چنان از غم باب
كه دل سنگ، ز غم مي‌شد آب

همه وِردِ لبِ او بابا بود
ذِكر روز و شبِ او بابا بود

عمّه‌اش گاه، تسلّي مي‌داد
وعده‌ي ديدن بابا مي‌داد


تا شبي ياد پدر تابش بُرد
گريه‌ها كرد و سپس خوابش بُرد

ساعتي بود به خواب آن دُرِ ناب
گشت بيدار ولي بخت به خواب

داده آنديده كه بر نرگس ـ رشك
خالي از خواب شد و پُر از اشك


خود به هر سوي بيانداخت نگاه
نااُميدانه كشيد از دل، آه

گشت ويرانه و ... گم كرده نيافت
در بَرِ عمّه‌ي سادات شتافت

كودك از عمّه پدر مي‌طلبيد
مهر را، قرص قمر مي‌طلبيد

چه كند عمّه چه گويد به جواب؟
ريخت اختر دل شب، بر مهتاب

لاجرم ناله ز بس، دختر زد
سرباب آمد و او را سر زد


همچو آن هجر كشيده بُلبل
كه فتد ديده‌ي او بر رُخ گل

ميزبان گرم پذيرايي شد
كنج ويرانه تماشايي شد


گفت اي عمّه بيا در بر من
سايه افكند هُما بر سر من

ديگرم رنج به پايان آمد
گنج ـ خود ـ گوشه‌‌ي ويران آمد

ولي امشب تو، به ويرانه بساز
تا كنم با تو دَمي راز و نياز

اشك چشم من اگر بگذارد
درد دل‌هام شنيدن دارد


مي‌نشاندي تو مرا در دامن
حال، بنشين به روي دامنِ من

در بر غمزده دختر بنشين
ماهِ من در بَر اَختر بنشين

سايه‌ي خود چو گرفتي ز سرم
من همان طاير بي‌بال و پرم

ياد آغوشِ تو بُرد از دل تاب
ديدم آغوش تو، امّا در خواب

كي به پيشانيِ تو سنگ زده‌ست؟
كي ز خون بر رخِ تو رنگ زده‌ست

سر پُر شور تو در نزد كه بود
كي لبِ لعلِ تو را كرده كبود؟

تو كه مهمان، بَرِ بيگانه شدي
چه خطا رفت كه بر ما نشدي

رُخِ تو شرح دهد كُنجِ تنور
بوده اسباب‌ پذيرايي، جور

دارم ـ اي كرده به دل كاشانه
دل ويرانه‌تر، از ويرانه

آن‌قدر ضعف به پيكر دارم
كه سرت را نتوان بردارم

جان طلب مي‌كُني از من، جان كو
بر تو جاني كه كنم قربان كو

 هديه‌ي خويش به جانان جان كرد
جان فداي قدم مهمان كرد
+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387;ساعت 10:52;  توسط خادمين;  | 

گُلي كه خاك خرابه مزار و تربت اوست
سه ساله‌اي است كه زينب اسير همّت اوست

ز نسل بت‌شكن مكّه است اين دختر
شكستنِ بت شامي به دست قدرت اوست

مسير خطبه‌ي زينب به اشك او وا شد
كه انقلاب حسيني رهين منّت اوست

به جاي رخت عزا پيكري سيه دارد
كه اين سياهي پيكر خود از محبّت اوست

رهي كه با قدمِ پُر ز اَبله بگشود
به سوي كرب و بلا باشد و عنايت اوست

فدايي سحر است و گل مناجات است
كه بوسه از لب بابا فقط عبادت اوست

اگر كفن شده پيراهنِ اسيريِ او
قسم به عصمت كبري، نشان عصمت اوست

چنان گريست كه رأس پدر پريشان شد
حسين هم به خرابه پيِ زيارت اوست
+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387;ساعت 10:47;  توسط خادمين;  | 

بود و در شهر شام از حسين دخترى
آسيه فطرتى ، فاطمه منظرى
تالى مريمى ، ثانى هاجرى
عفّت كردگار، عصمت اكبرى

لب چو لعل بدخش ، رخ عقيق يمن


او سه ساله ولى عقل چلساله داشت
با چهل ساله عقل روى چون لاله داشت
هاله برده ز رخ ، رخ چو گل ژاله داشت
لاله روى او همچو مه هاله داشت

 
ژاله آرى نكوست ، بر گل نسترن

 
شد رقيّه ز باب نام دلجوى او
نار طوركليم ، آتش روى او
همچو خير النساء، خصلت و خوى او
كس نديده است و چون چشم جادوى او

 
نرگسى در ختا، آهويى در ختن

 
گرچه اندر نظر طفل بود و صغير
گر چه مى آمدى از لبش بوى شير
ليك چون وى نديد چشم گردون پير
دخترى با كمال ، اخترى بى نظير

 
شوخ و شيرين كلام ، خوب و نيكو سخن

 
از نجوم زمين تا نجوم سما
ديد در هجر او تربيت ماسوى
قره العين شاه ، نور چشم هدا
هم ز امرش روان ، هم ز حكمش بپا

 
عزم گردون پير نظم دهر كهن
بر عموها مدام زينت دوش بود
عمّه ها را تمام زيب آغوش بود
خواهران را لبش چشمة نوش بود
خرديش را خرد حلقه در گوش بود

 
از ظهور ذكا، وز وفور فتن

 
بس كه نشو و نما با پدر كرده بود
روى دامان او، از و پرورده بود
بابش اندر سفر همره آورده بود
پيش گفتار او، بنده پرورده بود

 
از ازل شيخ و شاب تا ابد مرد و زن

 
ديده در كودكى ، سرد و گرم جهان
خورده بر ماه رخ سيلى ناكسان
كتف و كرده هدف ، بر سنان سنان
در خرابه چه جغد ساخته آشيان

 
يا چه يعقوب و در كنج بيت الحزن

 
از يتيمى فلك كار او ساخته
رنگ و رخساره را از عطش باخته
از فراق پدر گشته چون فاخته
بانگ كوكوى او، شورش انداخته


در زمين و زمان از بلا و محن

 
داغ تبخاله را پاى وى پايدار
طوق و درگردنش از رسن استوار
وز طپانچه بُدَش ارغوانى عذار
گريه طوفان نوح ، ناله صوت هزار


نه قرارش بجان ، نى توانش به تن


در خرابه سكون ساخته در كرب
شور اَيْنَ اءبى ؟ كار او روز و شب
شامگاهان به رنج ، روزها در تعب
اى عجب اى سپهر از تو ثمّ العجب

 
تا كجا دون نواز شرمى از خويشتن

 
قدرى انصاف و كن آخر از هرزه گرد
عترت مصطفى وينقدر داغ و درد
شد زنانشان اسير يا كه شد كشته مرد
آخر اين بيگناه طفل بيكس چه كرد

 
تا كه شد مبتلا اينقدر در فتن

 
در خرابه شبى خفته و خواب ديد
آفتابى به خواب رفت و مهتاب ديد
آنچه از بهر وى بود و ناياب ديد
يعنى اندر به خواب طلعت باب ديد

 
جاى در شاخ سرو كرده برگ سمن


شاهزاده به شه مدّتى راز داشت
با پدر او بهرراه دمساز داشت
ناگهانش ز خواب بخت بد باز داشت
آن زمان با غمش چرخ و دمساز داشت


گشت و بيدار و ماند شكوه اش در دهن

 
در سراغ پدر كرد و آن مستمند
باز و چون عندليب آه و افغان بلند
عرش را همچه فرش در تزلزل فكند
ساخت چون نى بلند ناله از بندو بند

 
جامه جان ز نو چاك و زد در بدن

 
زد درآن شب به شام برق آهش علم
سوخت برحال خويش جان اهل حرم
باز اهل حرم ريخت از غم به هم
گشته هريك ز هم چاره جو بهر غم

 
اُمّ كلثوم را زينب ممتحن

 
ناله وى رسيد چون به گوش يزيد
كرد بهرش روان راءس شاه شهيد
آن يتيم غريب چون سر شاه ديد
زد به سر دست غم وز دل آهى كشيد

همچو صامت پريد مرغ روحش ز تن

 

+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387;ساعت 10:43;  توسط خادمين;  |