سلام ؛ يه چند وقتيه كه مي خوام راجع به كلاس و كلاس گذاشتن به عنوان يكي از آفتهاي هياتها مطلب بنويسم كه وقت نمي شد و البته الآن هم كه دارم مي نويسم يه جورايي اصلا حال و حوصله ي اونچناني ندارم كه بخوام خيلي مفصل و موشكافي شده تو اين رابطه نظراتم رو بگم اما به هر ترتيب ، يه خلوتي بهم دست داده و ديدم بد نيست اينجا مزاحم بشم و به يكي ديگه از آفتاي بچه هياتيها اشاره كنم . البته مجددا تاكيد مي كنم كه حقير هم به مراتب بيشتر از ساير دوستان به آفتهاي مختلف پيدا و پنهان مسايل هيات مبتلا هستم و از همه ي شما عزيزان هم مي خوام كه براي سلامت نفس حقير هم دعا كنين اما به هر ترتيب ، گوشزد نمودن پاره اي از مشكلات هياتها برا خودم و دوستان شايد خالي از فايده نباشه و از دل اون نتايج خوبي بيرون بياد . بگذريم .
اما كلاس ؛ نمي دونم تا حالا ديدين ۲ تا برادر يا خواهر با يه وضع مالي همسطح و با امكانات مساوي برا هم كلاس بذارن ؟! شايد كم و به ندرت پيش بياد و اگه بين بعضي برادر خواهرا اين حرفا هست معمولا به خاطر اختلاف طبقاتي و مسايل ماليه و الا آدم برا خانواده اش كه كلاس نمي ذاره .
اما متاسفانه اين مساله ي كلاس و كلاس گذاشتن به نظر مي رسه داره به يكي از لازمه هاي بچه هياتيها محسوب مي شه .
تو پرانتز يه نكته رو عرض كنم : چون مطالبي كه اينجا نوشته مي شه مي تونه در سراسر كشور و دنيا مورد مطالعه قرار بگيره شايد براي برخيها غيرقابل باور و براي عده اي ديگر هم كه از هياتيها يه جوراي ديگه اي فكر مي كنن با تاسف و حسرت همراه باشه . بايد بگم كه تو بين هياتيها اونقدر محاسن و خوبيها وجود داره كه اين چند تا عيب انگشت شمار اصلا توش گمه و حقير هم قصدش از بيان اينا اينه كه چقدر خوب مي شد همين چند تا عيب هم از دامن بچه هياتيها و هياتها پاك بشه . باز هم بگذريم .
به نظر مي رسه فضاي كلاس و كلاس گذاشتن داره به يه جايي مي ره كه مستعمين و هياتيها برا هر كسي اهل كلاس گذاشتن نيست كمتر احترام قايل مي شن ! كار داره به يه جاهاي خطرناكي كشيده مي شه كه هركي مي خواد ۴ تا مريد و رفيق پيدا كنه بايد حتما براشون كلاس بذاره تا طرف خاطرخواش بشه !!
تعجب مي كنيد ؛ باور كنيد . يه نگاهي به دور و برتون و هياتهاي خودتون ، به خصوص تو تهرون ، بندازين و ببينين كه فلان فرد كه دورش يه كم شلوغه چقدر اهل كلاس گذاشتنه ؟! چقدر سر دور و بريهاش منت مي ذاره و با يه پرستيژ خاصي با اونا و بقيه ي مردم رفتار مي كنه ؟!
پر مسلمه كه اين مساله دامن مداحا رو هم گرفته . حقير بارها و بارها ديده ام و شنيده ام و در دلم افسوس خوردم كه مثلا فلان مداح با دور و بريهاش در نهايت بي ادبي و بي احترامي برخورد مي كنه اما رفقاش و سينه زناش كشته مردشن .
خواهشي كه تو سلسله نو.شته هام تو اين وب از همه ي شما خوبان دارم اينه كه اشتباه نگيرين . اولا مكرر عرض كردم كه خودم هم مبتلا به بسياري از همين رفتارهاي غيرحسنه هستم ، ثانيا شخص خاصي به هيچ وجه تو نظرم نيست ، ثالثا سعي مي كنم كه به كسي حسوديم هم نشه كه بخوام از اين طريق عقده ي دلم رو خالي كنم ، رابعا ... خامسا ... و ... ؛ فقط مي خوام درد و دل وار يه سري مشكلات رو بگم و با هم و با دلامون با ربمون يه خلوتي داشته باشيم . شايد هم از اين نوشته ، يا خودم يا ديگري يه بهره اي ببره و فايده اي نصيب بشه ، همين .
مثالهاي ديگه اي بزنم :
/ براي مردم و هياتيهاي ما روحاني و منبري مشتي و خوب اونيه كه بايد برا يه جلسه ۱۰ بار بهش زنگ بزني و تازه براي بار دهم بهت بگه كه وقت ندارم و يه جلسه ديگه مزاحمتون مي شم !!!
/ براي مداحا و همكاراي حقير ميوندار و سينه زن خوب اونيه كه بهش زنگ بزني و ازش خواهش كني تو مجلسات همرات باشه و مجلس گرم كنت باشه . تازه ، باكلاس ترينشون اونيه كه از ۳ تا مجلسي كه داري و بهش زنگ مي زني فقط يه دونه رو بياد ، اون يه دونه هم بره يه گوشه بشينه و ۱۰ بار از پشت ميكروفن صداش كني كه خواهش كني كه بيا وسط سينه بزن !!!
/ باز برا مداحا شاعر خوب اونيه كه بايد واسه يه مناسبت ۳۰ دفعه بهش بزنگي و پيام بفرستي ، تازه طرف بهت بگه كه مثلا از يه تركيب بند ۶ بندي ، ۴ بند بيشتر بهت نمي دم و بندهاي مثلا گلش رو قراره فلان خوننده ي معروف بخونه .
/ ...
شايد بعضيها الآن كه دارن اينا رو مي خونن دهانشون باز مونده رو دارن هاج و واج و با تعجب اين مطالب رو مي خونن . شايد يه عده ديگه هم فقط دست رو دست بزنن و لبشون بگزن و افسوس و تاسف بخورن . احتمال داره يه مشت رفيقام هم فقط دنبال سوژه بگردن و فردا بهم زنگ بزنن كه فهميدم منطورت از اين نوشته كي بود و مي خواستي زيرآب كي و بزني ...
بابا جون من ، از اين حرفا دست بردارين و به بطن سخن و هدف كلام توجه كنين .
آخه مگه همه ي ما خودمون رو نوكر نمي خونيم و افتخار نمي كنيم كه در خونه ي امام حسين (ع) داريم نوكري و خادمي مي كنيم ؛ يعني مي شه نوكر برا نوكر كلاس بذاره ؟! آدم خندش مي گيره ، ۲ تا فقير در خونه ي يه ارباب رو سر هم منت بذارن و كلاس بذارن .
مگه ارباب همه ي ما اهل كلاس گذاشتن بود و هست ؟! اگه مي خواست كلاس بذاره هيچ وقت نمي رفت بالاسر اون غلام سياه و سرش رو رو دامنش نمي ذاشت !
اگه ارباب با وفاي ما اهل كلاس گذاشتن بود اصلا حقير و امثال حقير رو در خونه ي خودش اسير نمي كرد و به دستگاهش راه نمي داد !
الآن كه اين و نوشتم اشك تو چشما حلقه زد و حالم دگرگون شد ، نمي دونم شماهايي كه دارين اينو مي خونين هم چنين حالي پيدا كردين يا نه .
بابا ، ارباب ما كشته نشد كه ما بخوايم تو خونش و هياتهاش برا هم ديگه پشت چسم نازك كنيم و بي صفا باشيم و كلاس بذاريم .
آي ، مداح ، سخنران ، سينه زن ، چاي بريز ، كفش جفت كن ، شاعر ، پيرغلام ، جون ، نوكر ، خادم ، برادر ، خواهر ، مسعود ، ... به چيت مي نازي و برا فلان بچه هياتي كلاس مي ذاري ؟!
تموم اين نوكرا و خادما رو خود ارباب انتخاب كرده و جدا كرده و بهشون مدال داده ، تو در حقيقت وقتي برا نوكرا كلاس مي ذاري داري برا ارباب كلاس مي ذاري .
واقعا خجالت نداره ؟!
التماس دعا
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387;ساعت 11:37;
توسط خادمين; |