هميشه تا به ابد دست من به دامنتان
که زنده میشوم از جود و از کرامتتان
ز کنج خوان شما رزق من بود دائم
منم که ريزهخورم از کنار سفرهتان
قسم به بغض غليظي که بسته را نفس
که جان تازه بگيرم ز روضه غمتان
ز کنج خوان شما رزق من بود دائم
منم که ريزهخورم از کنار سفرهتان
شکسته بالم و خواهم برای پروازم
مدد بگيرم از آن هوی پر عنايتتان
بدون ذکر شما من هلاک خواهم شد
بدون ذکر شما و برون ز مجلستان
به ياد و ذکر شهيدان اگر نوا دارم
که شايد از دمشان من شوم دم پَرِتان
چه افتخار بزرگی است سائلی شما
که شاه ميشوم از نوکری محضرتان
السلام علي مرمل بالدما
افتاده روي خاك و همه فكر غارتند
در فكر غارت از گل رعناي خلقتند
افتاده روي خاك و دو لبهاي خشك او
برهم خورند و گرم مناجات و يا ربند
افتاده روي خاك و همه سنگ ميزنند
يك عده در خيــــال خيام و تهاجمند
افتاده روي خاك و سپاه حـــــــراميان
آتش بدست در پي خلخال و معجرند
افتاده روي خاك و كسي هم به سينهاش
باقي به گرد اوهمه در رقص وخندهاند
افتاده روي خاك و سنان ميزند سنان
خولي و زجر و شمر در افكار ديگرند
افتاده روي خاك و در آنسوي دشت طف
يك عده در تدارك نعـلند و مركبند
افتاده روي خاك و صداي حزينهاي
گويد سرت بريده و آبت ندادهاند
افتاده روي خاك و ز هول فتادنش
اهل خيام او همه در آه و مويهاند
قلم زرين رفيقم نصير حسني
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387;ساعت 14:39;
توسط خادمين; |