قصه هاي زورمندان ديدم و بسيار ديدم
چون علي در عرصه ي عالم هماوردي نديدم
از بزرگان داستانها خواندم و بسيار خواندم -
راستي در آفرينش چون علي مردي نديدم .
هرچه خواندم از علي سرمايه ي توحيد من شد
من بنور شاه مردان يافتم راه خدا را
مکتب پيغمبران را او معلم بود و منهم -
در جمال پاک او ديدم جمال انبيا را .
هيچگه در آفرينش بي علي سيري نکردم
من به نور صبحگاهي ديده ام نور علي را
از خدا هرگز ندانستم جدا او را که ديدم
روز و شب در گردش چرخ زمان دست ولي را .
قصه ها از پهلوانهان خوانده ام ، اما چه گويم ؟
پهلوان هرگز نريزد اشک پيش مستمندان
ليکن اي آگه دلان ! تاريخ ميداند که هردم
ديده اند اشک علي را پيش روي دردمندان .
عاجزي در دست ظالم ، ظالمي بدخواه عاجز
هر که را غير از علي ديدم ، بدين هنجار ديدم
شاه مردان را بکوي دردمندان اشکريزان
ليک با گردنکش خودکامه ، در پيکار ديدم
داستان پهلوانان را بسي خواندم و ليکن
زورمندان را نباشد رسم و راه مهرباني
جز علي شير خدا کس را نانم کز سر مهر -
اشک ريزد بر يتيمان در شکوه پهلواني
روزها شير خدا بود و دل مردم نوازش
شامها اندوه مردم بود و چشم اشکبارش
در جوانمردي فريد دهر بود آن بي همانند
لا فتي الا علي ، لا سيف الا ذو الفقارش .
اي علي اي تکسوار پهن دشت آفرينش !
من چه گويم ، قطره وصف پهن دريا کي تواند ؟
تو ابر مردي ، يگانه گوهر بحر وجودي
بي قريني در جهان ، و ين نکته را تاريخ داند .
آيه ي « اليوم اکملت لکم دين » فاش گويد :
تو اميد امتي ، شاهنشه خم غديري
اي علي ! بر شانه ي پاک محمد پا نهادي -
تا بداند عالمي ، در آفرينش بي نظيري .
گر بشر گويم تو را از گفته ي خود شرمگينم
ور خدا خوانم تو را ، ز انديشه ي خود بيمناکم
فاش گويم ، در تو ديدم جلوه ي ذات خدا را
و ين سخن حق است و از آن نيست نه شرمم نه باکم .
چشم در راه تو دارم ، اي شه آزاد مردان !
تا بتابي نوري از ملک ولايت در ضميرم
راه حق پويم اگر نور تو گردد راهبانم
فيض حق يابم اگر دست تو باشد دستگيرم
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387;ساعت 8:41;
توسط خادمين; |