تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

مداحي



سلام ؛ از خدا مي خوام كه عزاداريهاي همه تون رو مورد قبول خودش قرار بده . بحمدالله يكي از بهترين محرمهاي عمرم تا حالا رو دارم سپري مي كنم . به خصوص دهه ي اول كه خدا وكيلي ارباب تو ضيافتش سنگ تموم گذاشت . خيلي از رفقا رو هم كه آمار مي گيرم ، چه تو شهرستانا و چه تو تهرون تقريبا همه شون مي گن امسال محرم خوبي داشتيم كه نسبت به سالاي قبل به مراتب بهتر بود . اين امر علل مختلفي داره ، از فضاي جامعه بگير تا عالم سياست و ...

البته سياسياش زياد به ما مربوط نمي شه ، هرچند بايد شكر نعمت وجود همين فضاي آرام سياست رو هم بجا بياوريم كه اجازه مي ده بدون دغدغه ي مسايل فرهنگي و با خيال راحت به اقامه ي عزا بپردازيم اما ورود به جزيياتش به ما نيومده !

اما راجع به جو فرهنگي جامعه ، هرچند امسال هم از يه خورده مونده تا محرم زمزمه هايي از راجع به هجمه ي دوباره به مداحا و دستگاه امام حسين (ع) شنيده مي شد اما ماجراي غم انگيز غزه و شهادت مظلومانه ي مسلموناي فلسطين از يه طرف ، عدم جوزدگي صداوسيما تو مساله ي تخريب مداحا و هياتها از طرف ديگه و جلسه ي فوق العاده مهم و با بازتاب كلان حاج منصور تو مهديه تهران قبل از محرم كه وزير ارشاد هم حضور داشت دست به دست هم داد كه امسال يه محرم به يادموندني رو پشت سر بذاريم . البته از مواظبت اخلاقي خود نوكراي امام حسين (ع) هم نبايد بي تفاوت بگذريم كه اونا هم با رعايت برخي مسايل شبهه ناك و ... تو ايجاد اين جو مثبت كمك شاياني كردن .

با همه ي اين حرفا انشاءالله كه اين عزاداريها و عرض ارادتها مورد قبول حضرت ارباب و رضايت حضرت حق قرار گرفته باشه و توشه اي باشه برا آينده ي زندگيمون و قبر و قيامتمون .

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387;ساعت 18:59;  توسط خادمين;  | 

باورت می شد ببینی خواهرت را یک زمان

دست بسته، مو پریشان، مو کنان، مویه کنان

باورت می شد ببینی دختر خورشید را

کوچه کوچه در کنار سایهی نامحرمان

نه لبی مانده برای تو نه جای سالمی

من که گفتم این همه بالای نی قرآن نخوان

چه عجب!طشتی برای این سرت آورده اند

ای سر منزل به منزل ای سر یحیی نشان

تا همین که چشم تو افتاده بر چشمان ما

چشم ما افتاده بر لبهای زیر خیزران

ای تمامی غرور من فدای غیرتت

لطف کن این مرد شامی را از این مجلس بران

این قدر قرآن مخوان این چوب ها نامحرمند

شب بیا ویرانه هرچه خواستی قرآن بخوان

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387;ساعت 8:13;  توسط خادمين;  | 

عبور قافله را بين شام مي بينم

ودر حوالي آن ازدحام مي بينم

مگر چه چيز تما شايي است اينجا

حضور اين همه فرد بنام مي بينم

كجاست شهر يهود است يا ديار كفر؟

به روي نيزه سر يك امام مي بينم

در اين زمين پي يك قطره معرفت بودم

ولي چه سود كه قحط مرام مي بينم

به چشمها ي پر از خون مردم شامي

نشان آتش يك   انتقام مي بينم

مگر چه دين جديدي ميان اين شهر است

كه بر يتيم كمك را حرام مي بينم

خريد سنگ در اين شهر سنگ دل غوغاست

وهركه سنگ گرفته به بام مي بينم

به هر طرف سر خويش را بچر خانم

غريب تشنه لبي را مدام  مي بينم

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387;ساعت 8:5;  توسط خادمين;  | 

چوب حراج زد به عقيق لب شما

يك ضربه و دو ضربه وباقي ضربه ها....

 

هرچه گذشت،هيچ كسي مشتري نشد!

بي قيمت است،گوهر گنجينه ي خدا

 

گوهرشناس واقعي قصر زينب است

تخمين زده است ارزش در كبود را

 

با ديدن جلال وشكوهت سفير روم

انگشت بر دهان تعجب گرفته تا....

 

مانده سر دو راهي فرياد يا سكوت!

آيا قدم جلو بگذارد؟ و اينكه يا؟

 

افتاد ياد خواب شب قبل كه نبي

فرمود بود: اهل بهشتي كنار ما

 

دل رابه آبهاي خروشان عشق زد

سر رابغل گرفت، و شد راز بر ملا

 

پيغمبرو مسيح برايش گريستند

وقتي سفير خنده كنان شد سرش جدا

 

از پله هاي قصر سرش غلت خورد وگفت:

در راه دوست جان چقدر هست بي بها!

 

پايين پاي حضرت زهرا رسيد وبعد

با خون خود نوشت كه الوعد الوفا

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387;ساعت 7:51;  توسط خادمين;  | 

با اين شتاب فكر كنم سر مي آورد!

با اين شتاب،حوصله را سر مي آورد

 

مي تازد و غنيمت جنگ غروب را

از چنگ سي هزار نفر، در مي آورد

 

حس مي كنم كه داخل خورجين غصبي اش

يك باغ سيب سرخ معطر مي آورد

 

سرمست سود دادوستدهاي كربلاست

دارد چقدر چادرومعجر مي آورد!!!

 

نرخ طلاي كوفه سقوطش مسجل است

از بسكه گوشواره و زيور مي آورد

 

دود و تنورروشن و عطري شبيه عود

اينجاي روضه داد مرا در مي آورد

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387;ساعت 7:44;  توسط خادمين;  | 

خدا صداي خودش را شنيد از دهنت

دويد داخل گودال و ديد از دهنت....

 

تلفظ لغت يا غياث مشگل بود

به گريه نيزه اي بيرون كشيد از دهنت

 

به سمت پهلوي تان راه تيغ ها كج شد

همين كه نام مدينه پريد از دهنت

 

تو تشنه و جگر نيزه ها خنك مي شد!

نسيم باغ فدك مي وزيد از دهنت

 

خدا براي بهشت خودش،شقايق را

غروب روز دهم آفريد از دهنت

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387;ساعت 7:44;  توسط خادمين;  |