تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

مداحي



ابري شده است حال و هواي نگاهتان
بغض غروب مي چكد از هر پگاهتان

دلتنگيِ غمی چقدر موج مي زند
در اشكهاي نيمه شبِ گاه گاهتان

چشمان صحن آينه هم تار مي شود
با غربتي كه مي چكد از اشك و آهتان

همراه گريه هاي تو از دست مي رويم
پائين پاي روضة شال سياهتان

عطر مزار مادر سادات مي رسد
از ياسهاي هر سحر بارگاهتان

« فردا چه خاكهاي ندامت به سر كند
امروز هر دلي كه نشد خاك راهتان »

اينقدر كه پر از تب اندوه و ناله اي
شايد دلت گرفته به ياد سه ساله اي

مي گفت چشمهاي ترش درد مي كند
قدش خميده و كمرش درد مي كند

از بسكه سوخت دامن معصوم خيمه ها
حتي نگاه شعله ورش درد مي كند

طوفان تازيانه و باران سنگها !
بيخود كه نيست بال و پرش درد مي كند

مي سوخت غرقِ حسرت خورشيد نيزه ها
خُب پس بگو چرا جگرش درد مي كند

از لطف دستهاي نوازشگري كه بود
ديگر تمام موي سرش درد مي كند

آرام قلب خسته اش از دست رفته بود
چشم به خون نشسته اش از دست رفته بود

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388;ساعت 9:26;  توسط خادمين;  | 

اى در لطف و عنايات رضا

زينب امّ المصيبات رضا

 

اى برادر تشنه ديدار تو

اى بهشت ارزانى زوّار تو

 

اى دو چشمت اشكبار فاطمه

اى مزار تو مزار فاطمه

 

كاش مى‏شد شهر يثرب شهر قم

تا نمى‏شد قبرآن مظلومه گم

 

عرشيان از مردمت در حيرتند

مردمان شهر تو با غيرتند

 

مردمانى اهل صبر و اهل حلم

اهل تقوى اهل دين و اهل علم

 

پير ما از شهر تو كرده طلوع

انقلاب ما از آنجا شد شروع

 

اين همه را جمله مديون توئيم

حضرت معصومه! ممنون توئيم

 

پير مردى پا برهنه قد كمان!

ناقه حمل تو را شد ساربان

 

هركسى آمد به استقبال تو

هر دلى جويا شد از احوال تو

 

قم ترا در گوشه ويران نبرد

هيچ كس در كوچه‏اى سيلى نخورد

 

قم به استقبالت از روى وفا

نُقل مى‏پاشيد نه سنگ جفا

 

قم ترا در شهر آواره نكرد

چادرت را هيچ كس پاره نكرد

 

قم به تو مى‏گفت مهمان و عزيز

كى تو را مى‏خواند با نام كنيز

 

اهل قم لايق براى رحمتند

دوستدار اهل بيت عصمتند

 

اى تو را همسايه‏اى چون جمكران

يك سلام از ما بر آن آقا رسان

 

باز گو كن حال اين بيچارگان

گفتگو كن با اميد عاشقان

 

گو كه يارا سوى اين منزل بيا

ركعتى در جمكران دل بيا

 

 همره اين ناله داران گريه كن

يك نگاهت را به دلها هديه كن

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388;ساعت 9:4;  توسط خادمين;  | 

ساقي بياوريد که بزمي به پا کنيم               ساغر بياوريد که قدري صفا کنيم
مطرب بياوريد که تا خط خويش را             از خط پيروان طريقت  جدا کنيم
عمري نماز پشت سر شيخ خوانده ايم          حالا شبي  به  پير مغان اقتدا کنيم
خواندم دعا به مسجد وحاجت روا نشد           يکباربين ميکده امشب دعا کنيم
يک خمره نه,دو خمره نه ,تا يازده رسيد         ما آمديم تا که زدل عقده وا کنيم
حالا که نام پاک تواکسير واقعيست             با ذکر يا حسن مس دل را طلا کنيم
وقتي که مرده را نگهت زنده ميکند                با يد تو را مسيح پيمبر صدا کنيم
حريم و زير دين نگاه تو رفته ايم                 آقا چگونه قرض شما را ادا کنيم؟
حالاکه بي ولاي توطاعات باطل است          بايد نماز و روزه ي خودراقضا کنيم
فرموده ايد شيعه به دوزخ نمي رود         پس هرچه خواستيم گناه و خطا کنيم؟!
وقتي به خاطر توبه ما شان مي دهند             ديگر چه احتياج که در دين ريا کنيم
زهرا اگراجازه دهد در بهشت هم                  خدمت به خاندان شريف شما کنيم
تمار شهرعشق علي باش  اي رفيق               تا اينکه پاي دار غمش گريه ها کنيم
گيرم که تو حبيب نبودي , زهير باش            تا اينکه زير تيغ جنون جان فدا کنيم 
در باب نوکري به مقامي نمي رسيم                    تنها اگربه سينه زدن اکتفا کنيم
ما را غلام قصر خودت کن که در بهشت         شب هاي جمعه روضه برايت به پا کنيم
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388;ساعت 9:38;  توسط خادمين;  |