تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

مداحي



به دلم افتاده مادر دردتو دوا می گیره

خوب می شی مادر دوباره خونمون صفا می گیره 


به دلم افتاده مادر دوری از اجل می گیری

زخم پهلوت می شه درمون باز منو بغل می گیری 


باغبون رحمی به ما کن چشماتو دوباره وا کن

جون زینب تو برای خوب شدن فقط دعا کن 


به دلم افتاده مادر ای که چشمات مهربونه

خوب می شه دست شکسته می زنی موهامو شونه 


به دلم افتاده مادر بابای ما که امیره

از غریبی در میادو ذوالفقار به کف می گیره 


به دلم افتاده مادر مثل دوره پیمبر

به زبونا باز می افته اسم باصفای حیدر 


بعضی وقتا هم می ترسم سراغ از اجل بگیری

پیش چشمای تر ما تو نفس نفس بمیری 


الهی زنده نباشم تا برات ماتم بگیرم

یا می شد به جای محسن من به پای تو بمیرم 


ای عزیز آسمونی تو بمون قد کمونی

بابامون علی جوونه خودتم هنوز جوونی 


یه نگاهی به حسن کن مادرا رحمی به من کن

لااقل برا حسینت ،مهربون فکر کفن کن 


به دلم افتاده مادر می رسه جمعه موعود

پسرت مهدی می آد و می شه دشمن تو نابود 


او میاد با تیغ حیدر روی لب می گه مکرر

مادرم که بی گناه بود چرا شد زکینه پرپر

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388;ساعت 9:54;  توسط خادمين;  | 

یه روز و یه روزگاری، مادرم خیلی جوون بود

مایه فخر ملائک ، تو زمین و آسمون بود 


آسمونی ها همیشه، مادرو نشون می دادن

که درخشش نمازش، تا شعاع کهکشون بود 


نیمه شبها تو نمازش، دستشو بالا می آورد

تک تک همسایه هارو، یاد می کرد و یادشون بود 


همه منت گدایی، درخونمونو داشتن

خاطر اونو می خواستن، بسکه خوب و مهربون بود 


افتخار مادر ما ،تو بهار زندگانیش

پاکی و صفا به پیش، دشمنان بد زبون بود 


تا یه روز یه عده نامرد آتیش و هیزم آوردن

خونشو آتیش کشیدن، تا دیدن تو آشیون بود 


یه طرف صدای ناله، یه طرف صدای ضجه

خودمونو تا رسوندیم، مادرم غرقه ی خون بود 


با تن مجروح و خونی، خودشو سپر قرار داد

تا که دید امام عصرش، با طناب و ریسمون بود 


دشمنا امون ندادن، راهشو یک باره بستن

شلاق مغیره ای وای، سد راه تو اون میون بود 


اشکای چشمای بابا، گریه هامو در میاره

آخه چشمای پر آبش ،نشون مظلومی مون بود 


گلای باغ نبوت ، با دو چشمای پر از اشک

نگاشون تو این میونه، به نگاه باغبون بود

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388;ساعت 9:41;  توسط خادمين;  | 

حدیث ما بود قصه ی در و دیوار
زبان روز بود بین کوچه و بازار

حدیث شهر مدینه ، حدیث هیزم و دود
که عرض تسلیت مردمش بود آزار

حدیث یک در گلشن ، حدیث یک آتش
حدیث یک گل طاها میان یک گلزار

حدیث چادر خاکی ، حدیث کوچه ی تنگ
حدیث ضربه ی سیلی ، حدیث یک مسمار

حدیث یک گل پرپر ، حدیث یک گلچین
حدیث غنچه ی نشکفته در هوای بهار

حدیث دامن مولا ، حدیث ضرب غلاف
حدیث این همه مهر و صداقت و ایثار

حدیث شکوه ی مردم ، حدیث همسایه
حدیث زاری بانو ، حدیث بانوی زار

حدیث غصب خلافت ، حدیث غربت مرد
حدیث خانه نشینی حضرت دلدار

حدیث رفتن ناموس حضرت حق است
حدیث بانوی زائر به خانه ی انصار

کسی که بود پی اخذ بیعت مردم
کسی که بود روی اشتران شبانه سوار

به خانه گوش به زنگ صدای پای اجل
دو چشم خسته نشسته به حسرت دیدار

برای سر زدن ماه مرگ ، یک زهره
به شوق دست کشیدن ز عمر ، لحظه شمار

همان که تکیه به دیوار می دهد در راه
به دست خویش کمک می ستاند از دیوار

حدیث روز خداحافظی با مولاست
حدیث بستر سرخ شفیعه ی بیمار

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388;ساعت 9:41;  توسط خادمين;  | 

به بخت نازك پيغمبرش لگد مي زد
كسي كه پشت سرم حرفهاي بد مي زد

تبر شد و به سوي ساقه ام هجوم آورد
براي كندن من دائما لگد مي زد

براي اهل تدين حديث هم مي خواند !
به استناد احاديث بي سند مي زد

و با جسارت مخصوص جاهليت خويش
نفس كشيدن من را نفوس بد مي زد

نشست شيهه ي شلاق ، روي صورت من
مرا به جرم كدامين گناه ، حد مي زد ؟!

دلش نسوخت برايم ، كسي نكرد كمك
اگر كه خسته نمي شد ، الي الابد مي زد

خدا گواست كه زهرا به مرگ رو انداخت
ولي به سينه ي او ، مرگ ، دست رد مي زد

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388;ساعت 9:41;  توسط خادمين;  | 

اين چه غوغايى است كاندر ماسوا افتاده است

لرزه بر عرش خدا زين ماجرا افتاده است

اين چه آشوبى است كز طوفان غم بار دگر

نوح با كشتى به گرداب بلا افتاده است

آتش نمروديان افتاده در جان خليل

كز شرارش آتشى بر جان ما افتاده است

گريه كن اى آسمان كز فرط غم در رود نيل

زين مصيبت از كف موسى عصا افتاده است

ناله كن اى دل كه از سوز دل و اشك مسيح

لرزه بر اركان عرش كبريا افتاده است

شهپر جبريل مى سوزد كه از بيداد خصم

آتشى در مهبط وحى خدا افتاده است

باغبان در خواب و گل در باغ و گلچين در كمين

بلبل شوريده از شور و نوا افتاده است

يا رسول الله برخيز و ببين كز ضرب در

پشت درب خانه زهرايت ز پا افتاده است

در بهار زندگى از يورش باد خزان

غنچه نشكفته اى از گل جدا افتاده است

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388;ساعت 9:41;  توسط خادمين;  | 

جارو بدست مي شوي و كار مي كني

داري براي خانه غذا بار مي كني

شكر خدا كه پا شده اي راه مي روي

مثل قديم با همه رفتار مي كني

فضه براي تو اينجاست فاطمه

تقسيم كار با تن بيمار مي كني

لبخند مي زني دلم آرام تر شود

يا سقف خانه بر سرم آوار مي كني

وقتي سوال مي كنم امروز بهتري

جارو بدست مي شوي و كار مي كني

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388;ساعت 9:41;  توسط خادمين;  | 

زانو بغل گرفته ام و مات چشم تو

يعنی منم تلاطم اوقات چشم تو

يک زخم تازه روی تنت کشف کرده ام

هر بار آمدم به ملاقات چشم تو

درد کبود صورت تو داد می زند

سيلی کمی نکرده مراعات چشم تو

سرتا به پای عرش همگی گوش می شدند

تا می رسيده وقت مناجات چشم تو

حالا همه شبيه دلم بغض کرده اند

از هاله کبود جراحات چشم تو 

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388;ساعت 9:41;  توسط خادمين;  | 

از آسمان آمدم من از سمت عرش يگانه 

از آن طرفـها كه بامش هرگـز ندارد كرانه 


اول بنـا بود چندين و چنـد روزي بمانم 

در گوشه اي از مدينه در برهـه اي از زمانه 


نزديك هجده نفس بود عمرم در اين خاك خاكي 

يك عمر هجده بهاره يك عمر پيغمبرانـه 


مي خواستم پر بگيرم برگردم آنجـا كه بـودم 

بالم شكست و نشستم دو ماه در كنج لانه 


كردند كاري كه هر شب پيش نـگاه مدينه 

سر مي زدم كوچه كوچه ، در مي زدم خانه خانه 


هم دستم از شانه افتـاد هم شانه از دستم افتـاد 

تـا كه پريشان بمانـد اين گيسوي دختـرانه 


بالم اگر پربگيرد پـرواز از سر بگيـرد 

ديگـر نمي ماند از من حتي نشان ِ نشانه 


من مال اينجـا نـبودم تـا كه در اينجـا بمانـم 

از آسمان آمدم من پس مي روم سمت خـانه

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388;ساعت 9:37;  توسط خادمين;  | 

سلام باعنایت مادر سادات وارد بزم فاطمیه می شویم بزمی که بقول حاج آقا منصور بانی  اون حضرت زینب(س) که همه گریه کنا و روضه خونا رو  دعوت کرده که کمک حالش بشن . خدا رو شاکرم که بی بی مارو هم لایق این مهم دونست .

رفیقای خوننده اگر از شعرها استفاده کردید جون مادرتون منو دعا کنید

باذن الله وباذن المهدی(عج)

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388;ساعت 9:37;  توسط خادمين;  |