شانه بر دیوار محکم کرده و سر را به در
«وای» اگر دستی بکوبد کوبهٔ در را به در
مثل گل در دست طوفان تکّهتکّه بسته است
چادری از باغ میخکهای پرپر را به در
شانهٔ دیوار از یکسو و باد از یکطرف
میخ کرده بالهای این کبوتر را به در
در، دهانش از شگفتی باز مانده، گوییا
موبهمو گفته است پهلو حرف آخر را به در
خون تراوش کرده و حک کرده با خطّی درشت
حرفهای آتشین نام مادر را به در
باز خواهد شد پس از این از سرِ شرمندگی
هر زبانی تا بگوید نام حیدر را به در
+
نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388;ساعت 6:36;
توسط خادمين; |