بهار، رویش او را به صحن گل ها خواند
نسیم، آمدنش را به گوش دریا خواند
شبی که آمد و گل شد سپیده می بارید
فرشته بر قدم نورسیده می بارید
طلوع طلعت او را بنفشه آذین بست
هزار دسته شقایق هزار نسرین بست
سحر ستاره گل را به باغ ها پاشید
زمین غبار ره اش را به آسمان بخشید
هزار خرمن خوشرنگ خوشه خورشید
هزار دامن گل از هزار یاس سفید
چه دلنشین و شگفت و چه ناز و زیبا گفت
شبی که غنچه لب را گشود و بابا گفت
طراوت نفسش جان به باغبان می داد
تبسمش به خداوند عشق جان می داد
گرفت تنگ در آغوش و بوسه افشاندش
چو جان رفته زتن روی سینه خواباندش
دوباره آتش شوقش ز دل زبانه گرفت
شکفت خنده ارباب و این ترانه گرفت
بگو دوباره قرارم بگو بگو بابا
ستاره شب تارم بگو بگو بابا
چه عاشقانه به گوش سما ثریا گفت
دل از حسین ربود و دوباره بابا گفت
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388;ساعت 9:58;
توسط خادمين; |