تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

مداحي



عاقبت  در  سحر  از غصه   نجاتم   دادند                          وزدم  تیغ  مرا آب  حیاتم  دادند

وه چه فرخنده شبی بود شب وصل حبیب                      بین محراب مرا  اذن مماتم  دادند

عمری از زخم  تن یاس به  خود  پیچیدم                       عاقبت زان غم جانکاه اثراتم دادند

می روم چشم  به راه  است مرا  زهرایم                      سرخوشم  از پس ایام براتم دادند

  نگران  غم  عظمای  حسینم   زیرا                            خبر  از  واقعه  شط   فراتم   دادند

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388;ساعت 12:0;  توسط خادمين;  | 

من امیر کشور دلها بدم          شهسوار عرصه هیجا بدم

من که باب شهر علم وحکمتم    دومین شخص شخیص خلقتم

جانشینم برسفیر آخرین          صاحب عزمی عظیم وآهنین

تک سوارم روزها حین قتال      در عبادت بی بدیل وبی مثال

خطبه هایم در بلاغت اولین      آشنایم بر سما بیش اززمین

سرفرازم سرفرازازهرمحک       قوت من نان جوین است ونمک

راه من راه صراط المستقیم     بی قرار ازاشک چشم یک یتیم

من کیم مولای اصحاب الیمین    ساقی حوضم به روز واپسین

در میان ناروجنات النعیم          مهر من باشد به والله قسیم

یاد من عقده گشای دل بود    نام من مفتاح هر مشکل بود

کعبه از یمن قدومم محترم        ریزه خوار خوان من جودوکرم

با تمام افتخاروصولتم           بی کران باشد محیط غربتم

کس ندیده رهبری را اینچنین    از جفای ناکسین خانه نشین

من چه گویم از غم دیرینه ام     آن غمی کاتش زده برسینه ام

پیش چشمم باغ را آذر زدند      ناسپاسان لطمه برکوثر زدند

استخوانی در گلو خاری به چشم   در غمش اشکم بود جاری  به چشم

حالیا هستم به جنت رهسپار     عازمم من عازم دیدار یار

می کشم پر رو سوی دارالقرار     به خدای کعبه گشتم رستگار

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388;ساعت 12:0;  توسط خادمين;  | 

شمع مى‏سوخت ولى نور نداشت

جمع، بى پرتو او شور نداشت

 

ماهتابى كه به رخ رنگ نداشت

غير ناله به لب آهنگ نداشت

 

لاله‏اى سرخ كه پرپر مى‏گشت

مست از باده كوثر مى‏گشت

 

باغبان و غم مرگ ياسش

ديدن سوختن احساسش

 

كيست اين بحر غم ديرينه

كيست اين كشته زخم سينه

 

مردِ حق باشد و حقش بردند

همه عمر دلش آزردند

 

مغرب عشق عجب پر شفق است

مردِ حق رَهسِپَرِ كوىِ حق است

 

نخلها، زمزمه قرآن كو؟

ناله هر شب نخلستان كو؟

 

كيست بر كوفه دل جان بخشد

نان و خرما به يتيمان بخشد

 

ياد ويرانه نشينان باشد

خسته ازغربت دوران باشد

 

كيست غم درنگهش اوج زند

خون سر در غم او موج زند

 

پر فلك هست ز فرياد دلش

خون سر آمده امداد دلش

 

شهر، پر از غم افزونش شد

كوچه‏ها، گلشنى از خونش شد

 

سيل ايتام سوى خانه او

اوست شمع و همه پروانه او

 

هر يتيمى به لبش ذكر جليست

شير آورده و گريان عليست

 

اى نمازى كه شكستت دادند

سَنَدِ عشق به دستت دادند

 

روزه عمرِ تو افطار شده

با گلت وعده ديدار شده

 

كعبه‏اى، قبله ترا مى‏پويد

روز و شب نام ترا مى‏گويد

 

حج عشاق صفاى قدمت

هفت آفاق مريد كرمت

 

ليلى زينب مجنون، مولا

خيز از بستر پر خون، مولا

 

باده از روى حسن سير بنوش

خيز، مسموم جفا، شير بنوش

 

اين حسين است صدايت بزند

بوسه گهگاه به پايت بزند

 

خيز محراب ترا مى‏خواهد

دل اصحاب ترا مى‏خواهد

 

فاتح بدر، ز پا افتادى؟

ليلةالقدر، ز پا افتادى؟

 

بعد تو قنبر تو مى‏ميرد

شاهِ دين، منبر تو مى‏ميرد

 

مأذنه بانگ اَذان مى‏خواهد

كودكى آمده نان مى‏خواهد

 

كوچه‏ها پر شده از طفل يتيم

همه هستند در اين داغ سهيم

 

شير آورده تو را مى‏جويند

اشك آلوده پدر مى‏گويند

 

مظهر عشق و شهادت خواهى

جرم تو چيست؟عدالتخواهى

 

خسته‏اى را كه تواَش يار شدى

در تب سخت پرستار شدى

 

طرد بود از همه، يارش گشتى

همدم آن دل زارش گشتى

 

در سحرگاه شب نوزدهم

ديد چشمان خدا، آن كژدم

 

نيش زد بر جگر سوخته‏ات

رنگ خون زد رخ افروخته‏ات

 

در يَمِ خون سَرَت نوح شدى

راحت از سينه مجروح شدى

 

باز هم صحبت از آن سينه شده

صحبت غربت ديرينه شده

 

سينه‏اى را كه سِپَر گشت تو را

خرد شد، دفع خطر گشت تو را

 

تو كه با محنت و غم خو دارى

ماتم سينه و بازو دارى

 

غم مخور، هست عيان از حالت

فاطمه آمده استقبالت

 

زائر غنچه و ياسى ديگر

غير زهرا نشناسى ديگر

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388;ساعت 11:40;  توسط خادمين;  | 

اين جزر و مد چيست كه تا ماه مي رود؟

درياي درد كيست كه در چاه مي رود؟

 

اين سان كه چرخ مي گذرد بر مدار شوم

بيم خسوف و تيرگي ماه مي رود

 

گويي كه چرخ بوي خطر را شنيده است

يك لحظه مكث كرده، به اكراه مي رود

 

آبستن عزاي عظيمي است، كاين چنين

آسيمه سر نسيم سحرگاه مي رود

 

امشب فرو فتاده مگر ماه از آسمان

يا آفتاب روي زمين راه مي رود؟

 

در كوچه هاي كوفه صداي عبور كيست؟

گويا دلي به مقصد دلخواه مي رود

 

دارد سر شكافتن فرق آفتاب

آن سايه اي كه در دل شب راه مي رود
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388;ساعت 11:39;  توسط خادمين;  | 

اولین مظلوم عالم آه را گم کرده است

رهبر راه خدا همراه را گم کرده است 


یک توقف پشت در صد بغض مانده در گلو

تا کنار قبر مخفی چاه را گم کرده است 


هیچ فانوسی دگر در کوچه ها روشن نبود

نیمه شب خورشید یثرب ماه را گم کرده است 


انتهای شب صدای زخمی اش آید بگوش

اختیار از ناله ی شبگاه را گم کرده است 


تا اذان صبح از بس ناله زد خوابش گرفت

خواب دید آن شب حسینش راه را گم کرده است 


ابرهای بی صدا از دیده اش دریا گرفت

رعد و برق نعره اش ناگاه را گم کرده است 


یاد آن روزی که گفتا مجتبی نجوا کنان

گامهای مادرم درگاه را گم کرده است 


درد تنهایی خود را با که گوید مرتضی

با که گوید شیعه ای آگاه را گم کرده است 


شهر اشباه الرجال اینجاست ای زهرائیان

امت بی درد اردوگاه را گم کرده است 


کاش از این بیشتر پنهان نماند منتقم

عصر عاشورائیان خونخواه را گم کرده است

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388;ساعت 11:37;  توسط خادمين;  | 

بعد از رکوع رکعت دوم شهید شد

در پیش چشم این همه مردم شهید شد

 

جرمش همین که نان جو میخورد سفره اش

این مرد هم به خاطر گندم شهید شد

 

عمری از آشتی خدا گفت و عاقبت

در راه رفع سوء تفاهم شهید شد

 

او چشم بست از کلمه بیست و پنج سال

تا خواست پا دهد به تکلم شهید شد

 

این شصت و سومین سحر بیست و پنجم است

پیدا کنید در شب چندم شهید شد

 

تنها نگین در نجف رفت زیر خاک

این دُر آبدار نشد گم ، شهید شد

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388;ساعت 9:12;  توسط خادمين;  | 

آزرده طعم دورى از يار را چشيده

روى سحر قدم زد با كسوت سپيده

 

روى زمين قدم زد با آسمان سخن گفت

از ابرها بپرسيد از گفته و شنيده

 

مى‏رفت سوى مسجد امّا نه مثل هر شب

چون عاشقى كه وقت وصل دلش رسيده

 

تكبير گفت و الحمد تا انتهاى سوره

بهر ركوع خم شد با قامتى خميده

 

بر خاست از ركوع و آرام رفت سجده

اشك خداست اين كه روى زمين چكيده

 

تيغى فرود آمد كعبه شكست و تسبيح

محراب ماند و تيغى كاين كعبه را دريده

 

او سجده كرد امّا سر بر نداشت ديگر

سجده به اين طويلى مسجد به خود نديده

 

كعبه شكست برداشت امّا نه بهر ميلاد

نزديك شد زمان ديدار يك شهيده

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388;ساعت 9:11;  توسط خادمين;  |