تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

مداحي



مى گرددم دو ديده پريشان و جان، غريب

در منظرى كه نيست به هفت آسمان، غريب


يا رب بقيع، قطعه اى از آسمان توست

پيچيده در غبار زمين و زمان، غريب


آن گوهرى كه بود مَلك خادم درش

خفته ست در كنار حَرَم، بى نشان، غريب


اين خاك، ميزبان پريشان كربلاست

مانده ست در حضور تو، اى آسمان، غريب


اينجا مزار صادق آل محمد(ص) است

تنها، ميان گردش چشم جهان، غريب


در خلوت است بارگه باقرالعلوم(عليه السلام)

همچون مزار مادر زخمى، جوان، غريب


اين سوى ميله، مرقد اولاد مصطفاست

و آن سو، نگاه غمزده زائران، غريب


اين محرمان پردگى عرش ذوالجلال

اينسان فتاده اند در اين خاكدان، غريب


اشك است اينكه مى چكد از آستين ابر

مِهر است اينكه مانده در اين آستان، غريب


مى گردد آسمان، به طوافى هميشگى

بر اين مدار غربت و بر اين مكان، غريب


يا رب چه حكمتى ست در اين قطعه شريف

مهمان غريب و بارگه ميزبان، غريب


يارب كرامتى! كه زنم بوسه بر بقيع

سر را نهم به خاك و بگويم بر آن غريب

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388;ساعت 10:28;  توسط خادمين;  | 

بشکند دستی که ویران کرد این گلخانه را

  درعزا بنشاند او ، شمع و گل و پروانه را


بشکند دستی که هتک حرمت این خانه کرد

شیعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه کرد


درون قلب جهان ، انقلاب گشته بیا

نفس ، بدون تو همچون عذاب گشته بیا


نظاره کن به فرا سوی مدینه و ببین

حرم به دست حرامی خراب گشته بیا


این گلستان نبیّ بار دگر ویران شده

چشمهای منتقم ، بار دگر گریان شده


بعد تخریب بقیع و این ستم در آن دیار

گشت روشن ، از چه قبر فاطمه پنهان شده

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388;ساعت 10:26;  توسط خادمين;  | 

شب است و دیده ای بیدار دارم

دوباره حالتی غمبار دارم

دوباره خاطرم افسرده گشته

به قلبم داغ جانکاهی نشسته

به جای اشک خون از چشم جاری است

هوای دیده ام امشب بهاری است

دوباره مرغ دل پر زد  ز سینه

گرفته لانه گویا در مدینه

مدینه محبط وحی رسول است

مدینه شهر زهرای بتول است

مدینه رازها داری به سینه

مدینه ای مدینه ای مدینه

مدینه از غمت دلها کباب است

قبور چهار معصومت خراب است

شنیدم هتک حرمت گشت اینجا

قبور اطهر ابناء زهرا

دوباره زنده شد درخاطر ما

مصیبتهای حیدر بعد زهرا

همان روزی که دشمن بی مهابا

نموده عزم نبش قبر زهرا

خبر آمد علی از چه نشستی

تو که پروردگار غیرت هستی

ز جابرخیز ای مولای مردان

که گردد عن غریب آن قبر ویران

به سینه لاله ها از آه می کاشت

به دستش ذوالفقار حیدری داشت

بدان جا تا قدم بگذاشت حیدر

به پا شد گوئیا غوغای محشر

به لبها نعره تکبیر دارد

علی در دست خود شمشیر دارد

گذشت آن روز که دستم ببستید

زکینه پهلوی زهرا شکستید

کنون از خون شود سیراب این خاک

اگر بردارد این خاک بقیع چاک

همه رفتند تها گشت مولا

قدم می زد ولی تنهای تنها

به زیر لب بگفتا با دلی زار

کجایی ای به غمهایم مرا یار

کجا رفتی تو ای بانوی خسته

کجایی همسر پهلو شکسته

پس از تو تیره گشته روزگارم

پس از تو آرزوی مرگ دارم

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388;ساعت 10:22;  توسط خادمين;  | 

 

در جهان، هم شأن و همتايى، كجا دارد بقيع

 چون كه يك جا، چار محبوب خدا دارد بقيع

نور چشمان رسول و، پور دلبند بتول

 صادق و سجّاد و باقر، مجتبى دارد بقيع

خلق شد عالم ز يُمنِ خلقت آل عبا

 يك تن از آن پنج تن آل عبا دارد بقيع

همدم دلدادگان و محرم محراب راز

 هست زين العابدين، بنگر چه ها دارد بقيع

حاصل آيات قرآن، باقر علم رسول

وارث فضل و كمال انبيا دارد بقيع

صادق آل محمّد، ناشر احكام حق

 دين و دانش را، رئيس و پيشوا دارد بقيع

در نظر آيد، زمين بر چرخ سنگينى كند

 بس كه خاكش گوهر سنگين بها دارد بقيع

گرچه تاريك است و در ظاهر ندارد يك چراغ

 همچو ايوان نجف نور و صفا دارد بقيع

رازها گويد به گوش شب در اين جا كهكشان

 رمزها از خلقت ارض و سما دارد بقيع

اختران حيران و مه مات است و شب غرق سكوت

 يا كه پاس احترام اوليا دارد بقيع؟

سايه ها نجواكنان بر مدفن اين چار تن

 كرده شب گيسو پريشان؟ يا عزا دارد بقيع؟

سر به ديوارش زند هر كس از اين جا بگذرد

 در سكوتش، ناله ها و گريه ها دارد بقيع

چار معصومند و دورند از حريم جدّشان

 شكوه ها از دشمنان مصطفى دارد بقيع

مى كند محكوم ظالم را، به هر دور زمان

گفته ها با زائران آشنا دارد بقيع

بشنو از اين قبرها، بانگ: اَنَا الْمَظْلوم را

تا كه مهدى باز آيد، اين ندا دارد بقيع

تا شود ثابت، كه نور حق نمى گردد خموش

گرچه ويران شد، جلال كبريا دارد بقيع

ناله اُمُّ البَنين با اشك زهرا همدم است

 در غبار غم جمال كربلا دارد بقيع

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388;ساعت 9:13;  توسط خادمين;  | 

اى راهيان شهر نور اين جا بقيع ست

اين خاك عنبربوى مشك آسا، بقيع ست

اين جا هزاران داستان ناگفته دارد

 اين جا دوصد سرّ نهان بنهفته دارد

سوز جگرها بس در اين خاك بقيع ست

بيرون ز حدّ عقل ادراك بقيع ست

آيينه آيين حق را قبر اين جاست

 خاكش عجين با زهر تلخ و صبر اين جاست

اين خاك تا عرش خدا ره توشه دارد

 ركن و حطيم و كعبه در هر گوشه دارد

بيمار عشق سرمدى را تربت اين جاست

 يك شهر نى، يك دهر حزن و غربت اين جاست

اين جا به «كرّمنا بنى آدم» طرازست

از اين زمين تا عرش رحمان راه، بازست

ايمان و عشق و سرّ حق را جوهر اين جاست

انهار نور و چشمه سار كوثر اين جاست

روح عروج «اِرجعى» پوياست اين جا

خاكش قرين با تربت زهراست اين جا

عطرى ز بوى بقعه زهرا در اين جاست

 حزنى ز اندوه شب مولا در اين جاست

داناى اسرار نهانِ اين جهان كو

 فرزند زهرا، مهدى صاحب زمان كو

كو آن كه از هر بى نشان دارد نشانه؟

 كو آن كه باشد آگه از دفن شبانه؟

كو آن كه ريزد اشك و از سيلى بگويد

 با سوز دل از صورت نيلى بگويد

تا از مزار مخفى مادر بگويد

 تا از جفاى خصم بدگوهر بگويد

اى دست حق، وى حجّت خلاّق دادار

 زنجير و غُل از گردن بيمار بردار

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388;ساعت 9:12;  توسط خادمين;  | 

جــلـوه جـنـت به چـشم خـاکیان دارد بـقـیـع

یــا صــفـای خـلــوت افــلاکـیــان دارد بـقـیـع
مـی تـوان گـفت از گـلاب گـریـه اهـــل نـظر

صــد هـزاران چـشـمـه آب روان دارد بـقـیـع
گـر چـه می تابد بر او خورشید سوزان حجاز

از پـــر و بــال مــلائـک ســایـبـان دارد بـقـیـع
قـرن ها بگـذشـته بر ایـن ماجـرا اما هــــنوز

داغ هـجـده سـاله زهرای جوان دارد بـقـیـع
خــفـتـه بـین مـنبـر و مـــحرابی امـا بـاز هم

از تــو ای انســیه حــورا نشـان دارد بـقـیـع
راز مــخفی بودن قـــبـر تـو را بـا مـا نـگفـت

تابه کی مهر خموشی بر دهان دارد بـقـیـع
شب که تنها میشود با خـلوت روحانی اش

ای مـــدیـنـه انـتــظـار میــهمان دارد بـقـیـع
شب که تاریک است و در بر روی مردم بسته است

زائـری چــون مــهــدی صاحــب زمــان دارد بـقـیـع

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388;ساعت 9:11;  توسط خادمين;  |