تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

مداحي



درود اي کنار علي مير بدر
سلام اي شهيد احد شيربدر
به خيل شهيدان حق مقتدا
گرامي عموي رسول خدا
شهادت زآغاز، پابست تو
شجاعت زده ‌بوسه‌ بر دست تو
وجود تو از بحر لبريزتر
خدنگت ز تيغ اجل تيزتر
به بدر و احد همچو حيدر يکي
به بازوت ختم رسل متکي
شنيدم که چون آمدي از شکار
غبارت به رخسار بود آشکار
سرشکي که برسينه زد آذرت
روان بود از ديده همسرت
کنار تو بنشست و بگريست زار
که اي شير باز آمده از شکار
شکار و بيابان و صحرا بس است
محمّد تو چون نيستي، بي‌کس است
نبودي که از چارسو آمدند
محمّد عزيز دلت را زدند
بر او ضربه‌ها خصم نااهل زد
فزون‌تر ز هرکس ابوجهل زد
توچون رعد از دل کشيدي خروش
زخشم وغضب‌ خونت آمد به جوش
گرفتي ره خصم نااهل را
شکستي سر نحس بوجهل را
زدي ضربه‌اش از يسار و يمين
که گرديده چون مرده نقش زمين
پس از اين نبُد زهره کس را دگر
که گردد به ختم رسل حمله‌ور
تو خود پاي تا سر همه جان شدي
به دست محمّد مسلمان شدي
تو شير احد بودي و شير بدر
به دست تو گرديد شمشير بدر
دريغا دريغا که دشمن شتافت
دل و پهلو و سينه‌ات را شکافت
چو آمد به خاک زمين پشت تو
بريدند بيني و انگشت تو
تو را چون جگرپاره در جنگ شد
به کام عدو آن جگر، سنگ شد
به زخم تنت دشت و صحرا گريست
احد نيز با چشم زهرا گريست
کجا بودي؟ اي بر نبي تيغ و دست
در آن دم که پهلوي زهرا شکست
کجا بودي آندم که با ضرب در
پسر از براي پدر شد سپر
نبودي که حقِّ علي غصب شد
صمد گشت تنها، صنم نصب شد
کجا بودي آندم که در علقمه
ندا داد عباس: يا فاطمه
اگر کربلا بودي اي نورعين
چو عباس بودي براي حسين
نبودي ببيني که در قتلگاه
شد از کعب ني جسم زينب سياه
سکينه، رباب، عاتکه، فاطمه
غريبانه در دشت و صحرا همه
چو ني ناله در ني‌نوا مي‌زدند
تو را در بيابان صدا مي‌زدند
اميـد دل سيّـدالنـاس تـو
تو عباس بودي و عباس تو
ز «ميثم» زخلق و خداي ودود
به عباس و تو، تا قيامت درود

+ نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388;ساعت 10:14;  توسط خادمين;  | 

گر به کوی صفا مقیم شوی
زائر سیّد الکریم شوی
گر ز خمخانه اش عبورکنی
مستی از باده ی حضور کنی
دیده را از غبار راه بشوی
خویش را در حریم دوست بجوی
آشنایی نشانه اش اینجاست
عشق دار الزیّاره ی دل هاست
خضر اگر عمر جاودان دارد
سر بر این طرفه آستان دارد
چیست این قبّۀ بلند آیین؟
کیست این روشنای اهل یقین؟
کیست این روح بخش راه کمال؟
آشنای مقام احمد و آل
کیست این پیرو ولایت ناب؟
روح تفسیر آیه های کتاب
OO
عشق از چشم خون فشان پیداست
منزل از گرد کاروان پیداست
معرفت گر به جانت آمیزد
رستگاری به دامنت ریزد
عصر غیبت که دور وانفساست
سایۀ امن ، آستان ولاست

+ نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388;ساعت 8:30;  توسط خادمين;  | 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388;ساعت 8:20;  توسط خادمين;  | 

حمزه‏اى مير و علمدار اُحد

سيد و سالار و سردار اُحد

اى يگانه پشتوان مصطفى

وى بلا گردان جان مصطفى

اى مدار غيرت و مردانگى

جان نثار حكمت و فرزانگى

اى صداى تو به خاطر ماندنى

وى ثناى تو به دوران خواندنى

اى حماسه ساز ميدان نبرد

در دفاع دين و عترت پايمرد

بازوانت حامى اسلام بود

هر زمان آماده اقدام بود

تا تو در خون تنت غلطان شدى

ميهمان حضرت جانان شدى

حمله‏هاى رعد آسايت چه شد؟

آن رساى قد و بالايت چه شد؟

نعره اللَّه اكبرهاى تو

لرزه مى‏افكند بر اعداى تو

اى كمانت در كمين انتقام

وى كه تيغت بود بيرون از نيام

جاى تو خالى پس از مرگ من است

در كمين دين احمد دشمن است

گر تو بودى كِى على تنها شدى؟

كِى انيس فاطمه غمها شدى؟

گر تو بودى دست كين سيلى نداشت

باغ عصمت يك گل نيلى نداشت

حال روى خاك گلگون خفته‏اى

پيش رويم غرق در خون خفته‏اى

سخت باشد در كنار مقتلت

شرحه شرحه صورت و زخمى دلت

بسكه دارى زخم بر پيكر وفور

خواهرت را منع كردم از حضور

تا نبيند خواهرت در قتلگاه

غرق خون نعش تو را اى بيگناه

آه از احوال زينب دخترم

از براى داغهايش مضطرم

+ نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388;ساعت 8:3;  توسط خادمين;  |