تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

مداحي



باغ گـل و گلبنی شکوفـــا              بوی خوش گل رسیده هرجا
گلغنچه ای از درخـت طوبی             مجموعه ای از دیـــار طاها
در شهر مدینــه مژده دادنـد             آورده خبــر نسیــم صحـرا
کز دامن پاک نجمــه خاتون              بشکفته گلی به باغ طاهـــا
آیینه ای از صفـــا و پاکـی               شهزاده ای از سرای موسـی
حور است و پری که رخ نموده          یا زاده شــده دوبـاره عذرا
خرگــاه شهـی پر از فرشته            بر مسند گل نشسته زهرا(س)
گویی که شکفتــه بار دیگر              تک بوته ی یاس شاه بطحــا
حوران همه دف زنان و رقصان          کام ملـک است و جام صهبا
عید است و خروش مرغ عرشی      موسی و عصا و طـور سینا
عید است و نسیم و یاس زیبا          مستانه قنــاری خـوش آوا
عید است و شکـوه یک تولد            فردوس و جهــانی از تماشا
عید است و مدینه غرق شادی        نیکـان زمیـن و مُلــک بالا
عید است و طبق طبق ستاره         میلاد گلــی ز باغ زهرا(س)
گوینـد: یکــی اذان بگویـد                در گوش شفیعه ی دو دنیـا
از آل علی(ع) که خوشنواتر؟           تا موسی کاظم(ع)است؛حاشا
آغوشِ گشــوده ی امامـت               بر سینه ی گــرم و نـاز بابا
مولود مبــارک، ای کریمـه!               تو عالمـــه ای و عالـم آرا
مشکین نفسـی و با تبـاری             سرشار حدیث و مست معنا
تو مسـت ولایـت رضـایی                 نیکو سخنــی مثال زهرا(س)
معصومه ای و همیشه پاکـی           چون نرگسی و همیشه شهلا
زینب صفتــی و با وقـاری                در راه حقـی، همیشـه جویا
افشـا گر فتنه های کُفــری             ای شــور تو در زبان گویا
پیک سخنــان اهل بیتی(ع)            دنبـــال ولایتـی و پویــا
شهـزاده ی با جمـال خوبم              تقدیر تو هم نوشتــه با مـا
فرجام تو را بگویم ای گـل                مولای تو را بَرَند از اینجــا
گرچه ز پِیَش روانــه گردی               هرگز نرسی به پیــش مولا
آخر، تو مهاجـری عزیــزم                 در مُلک عجــم رَوی ز دنیا
در خاک قم ار تـو دفنی امـا             هرگز نشَوی غریــب و تنهـا
تو چشمه ی نور آن دیــاری             زهـرایی و قبــر تو هویـــدا
ای بانــوی مهــر و مهربـانی             ما منتظریــم و مست و شیـدا
تو عمّــه ی شـاه جمکــرانی           ما را بنمـــایی ار، تـو بینـــا
تــو آب حیـــاتی و دل مــا                زنــده کــن از آن دم مسیحـا
تو کشتــی نوح و باوقـاری               ما همچو خَسی به موج دریا
دیبای سخن شده چو دلقـی           خلعت نبرم به پیش حــورا
یاری کن و شهپری ده وَرنَه             کِی پشه رَود به مُلک عنقـا
میلاد تو بس مبارک است و             خوشتر ز هَزار گشتـه ما را

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388;ساعت 15:13;  توسط خادمين;  | 

همسايه سايه ات به سرم مستدام باد


لطفت هميشه زخم مرا التيام داد


وقتي انيس لحظه ي تنهايي ام توئي


تنها دليل اينکه من اينجايي ام توئي


هر شب دلم قدم به قدم ميکشد مرا


بي اختيار سمت حرم ميکشد مرا


با شور شهر فاصله دارم کنار تو


احساس وصل ميکند آدم کنار تو


حالي نگفتني به دلم دست ميدهد


در هر نماز مسجد اعظم کنار تو


با زمزم نگاه دمادم هزار شمع


روشن کننند هاجر و مريم کنار تو


تا آسمان خويش مرا با خودت ببر


از آفتاب رد شده شبنم کنار تو


در اين حريم، سينه زدن چيز ديگريست


خونين تر است ماه محرم کنار تو


مادر کنار صحن شما تربيت شديم


داريم افتخار که همشهري ات شديم


ما با تو در پناه تو آرام مي شويم


وقتي که با ملائکه همگام مي شويم


بانو! تمام کشور ما خاک زير پات


مردان شهر نوکرو زنها کنيز هات


زيبا ترين خاطره هامان نگفتني ست


تصوير صحن خلوت و باران نگفتني ست


باران ميان مرمر آيينه ديدنيست


اين صحنه در برابر ايينه ديدنيست


مرغ خيال سمت حريمت پريده است


يعني به اوج عشق همين جا رسيده است


خوشبخت قوم طايفه، ما مردم قميم


جاروکشان خواهر خورشيد هشتميم


اعجاز اين ضريح که همواره بي حد است


چيزي شبيه پنجره فولاد مشهد است


من روي حرف هاي خود اصرار ميکنم


در مثنوي و در غزل اقرار ميکنم


ما در کنار دختر موسي نشسته ايم


عمريست محو او به تماشا نشسته ايم


اينجا کوير داغ و نمک زار شور نيست


ما روبروي پهنه ي دريا نشسته ايم


قم سالهاست با نفسش زنده مانده است


باور کنيد پيش مسيحا نشسته ايم


بوي مدينه مي وزد از شهر ما،بيا


ما در جوار حضرت زهرا نشسته ايم


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388;ساعت 12:50;  توسط خادمين;  | 

مى‏خواستم كه جانب ميخانه رو كنم

دستِ نياز حلقه جام و سبو كنم

 

در ساحل نياز نشينم اميدوار

دل را به شطّ باده دَمادم فرو كنم

 

وقتى كه هست شوق تيمم ز خاك يار

ديگر چرا ز چشمه زمزم وضو كنم

 

با من حديث طعنه نا مردمان مگو

من آبروىِ مِى طلب آبرو كنم

 

تيغ زبان به كار نمى‏آيدم دگر

باشد به چشم خون شده‏ام گفتگو كنم

 

از دست رفته دل به تمناى دلبرم

ساقى كمى تحمل من كن كه مضطرم

 

دست خمار جز به سوى خم نمى‏رود

كشتى ز بحر جز به تلاتم نمى‏رود

 

گر گُل اسير پنجه باد خزان شود

از بلبل انتظار ترنم نمى‏رود

 

يك خوشه عشق آل على گر ثمر دهد

آدم سراغ دانه گندم نمى‏رود

 

حاتم بخيل نيست، اگر درهمى نداشت

لبهاش جز به مهر و تبسم نمى‏رود

 

تا گفت آشيانه ما آن ديار هست

آواره مى‏شود دل و از قم نمى‏رود

 

چشمم فرات و باز دلم مات مى‏شود

محوِ جلالِ عمه سادات مى‏شود

 

تا باده از سبوى امامت گرفته‏ايم

پيش خدا جوازِ اقامت گرفته‏ايم

 

از حُسن خلقيتم به حيرت، گمان مبر

انگشت بر دهان ز ندامت گرفته‏ايم

 

دل را چو داده‏ايم به دست طبيب عشق

منزل به كوچه باغ سلامت گرفته‏ايم

 

با وعده بهشت برابر نمى‏كنيم

هر دِرهمى از او به كرامت گرفته‏ايم

 

خورشيد را مُسخّر خود كرده‏ايم ما

تا ذره‏اى ز رحمت عامت گرفته‏ايم

 

تا سوخته چو لاله ز داغت دعاى ماست

خاك حريم شاه چراغت دواى ماست

 

يك صبح مى‏شود كه برايم دعا كنى؟

يا نيمه شب به شوق نمازم صدا كنى

 

مرغ دل از قفس تن به دركشى

در آسمان صحن و سرايت رها كنى

 

ما را به پادشاهى عالم در آورى

يعنى كه در حريم بلندت گدا كنى

 

امروزه كاينچنين به كرامت زبانزدى

تا رستخيز بهرِ شفاعت چها كنى؟

 

تو زائر مدينه‏اى و طوس مى‏روى

ما را ببر كه زائر قبرِ رضا كنى

 

باشد نصيب ما بنمايى هزار حج

يعنى طواف در حرم ثامن الحجج

 

اينجا كه آمدى سخن از تازيانه نيست

حرفى ز بى وفايى و ظلم زمانه نيست

 

در دست‏هاى مردم شهر تو سنگ نيست

يعنى سلام مردم تو وحشيانه نيست

 

سيلى نزد كسى به رُخ داغدار تو

اينجا خبر ز خون دل و دردِ شانه نيست

 

با شاخ گل ترا به سوى خانه مى‏برند

كنج خرابه بهر تو آشيانه نيست

 

آرى حريم تو حرم اهل بيت شد

حتى فراز آنكه ز قبرش نشانه نيست

 

تا نيت زيارت معصومه مى‏كنم

ياد از مزار مادر مظلومه مى‏كنم

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388;ساعت 10:51;  توسط خادمين;  | 

وقتی دلم کنار ضریح تو جا گرفت
نوری ز فیض کوثر حُسن شما گرفت

یادم نمی رود که ز الطاف مرقدت
هر بار قلب مرده ترینم شفا گرفت

از ابتدا كه شيعة عشق شما شدم
فهمیده ام که چشم تو خانم مرا گرفت

هر صبح بر منارة تو بوسه زد نسیم
تا از كرامت حرم تو صفا گرفت

وقتی به صحن آینه ات آمدم دلم
رنگی به روشنايي آئینه ها گرفت

همواره آسمان حريم تو آبي است
از بس كه صبح گنبد تو آفتابي است
 *

از مرقدت شميم مناجات مي رسد
بر دامنت توسلِ حاجات مي رسد

وقتي كه خاكبوس حريم تو مي شوم
دستم به چشمه هاي كرامات مي رسد

حق گفته اند فاطمة دومين تويي
اين گفته ام چگونه به اثبات مي رسد؟
                  

از بس كه از ضريح شما بر مشام جان
عطر مزار مادر سادات مي رسد

ديگر چه احتياج به مهتاب و آفتاب
تا نور گنبدت به سماوات مي رسد

گل داده است غنچة گلدان آينه
دل آشيان گرفته در ايوان آينه
 *

دستت كريم و سفرة خيرت كثير تر
هرگز نديده ايم ز تو دستگير تر

نائل به فيض كسب مقامات مي شود
در محضر تو هر كه شود سر به زير تر

مي گفت شاعري كه بهشت است مرقدت
نه  نه ، بهشت نه ! به خدا بي نظير تر

گل پوش مي شود حرم آسماني ات
با فرشي از دو بال ملائك حرير تر

با مقدم تو باغ بهار است هر كجا
حتي هزار مرتبه از قم كوير تر

نقش بهار ، در حرمت بسته مي شود
گل ، مات گلعذاري گلدسته مي شود
 *                 

از نسل كوثري كه شد اين شوره زار ها
از بركت حضور شما چشمه سار ها

در ساية تو جلوة خورشيد پا گرفت
اين انقلاب از تو و اين افتخار ها

صبحي اگر دميده ، ز نور نگاه توست
رونق نداشت بي تو در اينجا ، بهار ها

از بس سبد سبد گل ايمان چكيده است
از آسمان لطف تو بر كوچه سار ها

از سفره هاي جود تو احسان گرفته اند
همواره زائران تو و همجوار ها

اين سايه را تو بر سر من مستدام كن
با جلوه هاي معرفتت آشنام كن
*

آسيه آمده به ديارت ز سمت نيل
يا از حجاز مي رسدت همسر خليل

از شرق و غرب عالم امكان رسيده اند
امشب به دستْ بوسيتان بانوان ايل

ديگر عجيب نيست اگر جا گرفته اند
حتي فرشته هاي مقرب چو جبرئيل
              

امشب به سينه آرزويي موج مي زند
بانو اگر ضريح تو را بسته ام دخيل

چشم اميد ما همه بر دستهاي توست
فردا كه مي رسد همه جا بانگ الرحيل

آسوده خاطران هياهوي محشريم
تا زائران دختر موسي بن جعفريم
 *

تنها نه نامه هاي شفاعت بدست توست
بانوي
من شفاعت جنت بدست توست

مريم ترين عفيفه و قدّيسه اي شما
معصومه اي و كوكب عصمت بدست توست

تا شأن توست لايق تفسير هل أتي
يعني
كريمه اي و كرامت بدست توست

هر شب دخيل پنجره هايت ، هزار دل
آخر كليد هاي اجابت بدست توست

پر مي زند به سينة من شوق كربلا !
بانوي من جواز زيارت بدست توست

كي مي شود كه بال و پرم را تو وا كني
دل را دوباره زائر كرب و بلا كني

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388;ساعت 10:44;  توسط خادمين;  | 

آنان كه عاشقند به دنبال دلبرند

هر جا که می روند تعلق نمی برند 

 

از آنچه كه وبال ببينند خالي اند

عشاق روزگار سبكبال مي پرند

 

پرواز مي كنند به هر جا كه جلوه اي است

گاهي ملائكند و گاهي كبوترند

 

دل را به دست هركس و ناكس نمي دهند

دل داده قديمي آل پيمبرند

 

آنان كه عاشق علي و فاطمه شدند

مديون خانواده موسي بن جعفرند

ما عاشقيم شيعه زهرا و حيدريم

ما شيعيان كشور موسي بن جعفريم

 

ري زاده ايم و مزرعه سبز گندميم

هر صبح با حسين شما در تكلميم

ما شیعه ولایت مولا - نسب نسب

سلمان پابرهنه اي از نسل چندميم

گاهي ميان خنده خورشيد گريه ايم

گاهي ميان گريه زهرا تبسميم

همسايه حريم تو همسايه خداست

پس صد هزار شكر كه همسايه قميم

آنقدر عاشقان و بزرگان و عالمان

دلداده تواند كه ما بين آن گميم

اي دست گير صبح قيامت سرم فدات

هم خانواده هم پدر و مادرم فدات

بالاتر از پريدن پرهاست بام تو

ما ها نمي رسيم به شان مقام تو

خم مي شود تمامي دنيا برابرت

اي احترام آل عبا احترام تو

بايد هزار بار نشست و بلند شد

وقتي كه مي رسند بزرگان به نام تو

اين شان توست حرمت توست احترام توست

گوید اگر "فداک ابوک" امام تو

آباد گشت قلب زمين زير پاي تو

آباد گشت مسجد دين با كلام تو

يعني تمام هستي دين مال فاطمه است

يعني تمام ملك زمين مال فاطمه است

تو آمدي كه رحمت دنياي ما شوي

منجي تا قيامت كبراي ما شوي

ما مرده ايم و تو نفست مرده زنده كن

پس واجب است اين كه مسيحاي ما شوي

تو خانمي و جلوه بالاي هر سري 

اصلا عجيب نيست كه آقاي ما شوي

تو آمدي كه با بركات نسيمي ات

روزي يا امام رضاهاي ما شوي

اصلا قرار بود در ايران زمين ما

چون فاطمه بيايي و زهراي ما شوي

مهمان چند روزه ايران خوش آمدي

همشيره امام خراسان خوش آمدي

شهر تو آشيانه ي امن امام هاست

گلدسته ات مطاف شب و روز انبياست

بانو قسم به پنجره هاي ضريح تو

اين آستانه اي است كه باب الرضاي ماست

روي در حريم تو زيبا نوشته اند

" اینجا حریم دختر پیغمبر خداست

 اینجا به احترام قدم نه - که از شرف

گيسوي حور و بال ملك فرش زير پاست

اينجا مس تو را به نگاهي طلا كنند

تا اسم اعظم است چه حاجت به کیمیاست"

اينجا مدينه دگر آل فاطمه است

اينجا دل شكسته به دنبال فاطمه است 

  

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388;ساعت 10:37;  توسط خادمين;  | 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388;ساعت 10:23;  توسط خادمين;  |