تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

مداحي



این شبا که فصل سبز

استجابت دعائه

قدر بدون که اینجا جای

نزول فرشته هائه

نیگا کن ببین درای

آسمون روی تو بازه

لحظةآبی پرواز

موسم راز و نیازه

توی این آسمون نور

حالا هستی یه ستاره

درد دل کن با حبیبت

از صمیم دل دوباره

بگو ای خدای دلها

مهربون هر دو عالم

ممنونم که بین خوبات

دوباره تو دادی راهم

تویی که بنده نوازی

به بدیم نیگا نکردی

تک و تنها من و بین

تاریکی رها نکردی

تا بشم یه چشمة نور

تا صدات کنم خدایا

دستای من و گرفتی

تو من و آوردی اینجا

حرف آخر من اینه

قسمت می دم به ارباب

غرق دریای گناهم

جون زینب من و دریاب

عنایت کن که بگیرم

این شبا نور خدایی

دستم و بگیر تا اینکه

من بشم کرب و بلایی

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388;ساعت 11:28;  توسط خادمين;  | 

غرق دریای گناهم ای خدای مهربون

گمشده میون راهم ای خدای مهربون

قسمت می دم به جون فاطمه نیگا نکن

تو به این دل سیاهم ای خدای مهربون

اینقدر در می زنم تا کنج خونة خودت

عاقبت بدی پناهم ای خدای مهربون

جوونیم رفته و حالا برا من مونده فقط

روی لب تلخی آهم ای خدای مهربون

 گواه  دل  شکسته  و  پریشون  منه

دامن خیس نگاهم ای خدای مهربون

میدونی قصه چیه که این همه امید دارم

من با این عمر تباهم ای خدای مهربون

آخه من هر شب جمعه زائر علقمه و

خاک سرخ قتلگاهم ای خدای مهربون

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388;ساعت 11:27;  توسط خادمين;  | 

باز امشب حق صدایت کرده است

وارد مهمان سرایت کرده است

با همه نقصی که در من بوده است

باز هم او دعوتم بنموده است

میهمانی شد شروع ای عاشقان

نور حق کرده طلوع ای عاشقان

باز مولا سفره داری می کند

دعوت از عبد فراری می کند

دوستان آیید تا نجوا کنیم

محفل عشاق را بر پا کنیم

نیمه شب ها ناله و آوا کنیم

شاید آن گم گشته را پیدا کنیم

بسته ام من با دلم عهدی دگر

تا ببینم چهره مهدی دگر

السلام ای میهمانی خدا

ماه خوب آسمانی خدا

السلام ای روزه داران السلام

عاشقان مخلص ماه صیام

السلام ای ناله های نیمه شب

حال پر سوز و دعای نیمه شب

السلام ای ذکر پر سوز سحر

ای مناجات دل افروز سحر

السلام ای روزهای بی گناه

السلام ای شور اشک و سوز و آه

السلام ای روزه دار بی قرین

السلام ای دلبر صحرا نشین

یک شبی افطار مهمانم نما

تو خودت قاری قرآنم نما

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388;ساعت 11:24;  توسط خادمين;  | 

جمع بشید عاشقای ماه رمضون

مهمونی داره خدای مهربون

غنی و گدا رو دعوت می کنه

همه عاشقا رو دعوت می کنه

این چه سفره ایِ که دل می بره

صاحب سفره بَدارم می خره

چی بگم که سفره خیلی با صفاست

صاحب سفره ما امام رضاست

سفره عطرش ز گلای یاسشه

سقای سفره عمو عباسشه

ای خدا یه قلب با صفا می خوام

من دیگه برات کربلا می خوام

دوست دارم برم تا بین الحرمین

جون بدم برای اربابم حسین

ای حسین جان به فدای سر تو

من به قربون لب اطهر تو

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388;ساعت 11:23;  توسط خادمين;  | 

عمری گذشت و خدمت رندان نشد نصیب

ترک قصور محضر جانان نشد نصیب

از کوچه های  نفس بد اندیش و گم شدن

طی طریق وادی عرفان نشد نصیب

بسکه غلام غیر حجاب وجود شد

یک جلوه از تلاوت قرآن نشد نصیب

اسلام دین عشق و ولا و محبت است

ما را به غیر نام مسلمان نشد نصیب

از سفره ولا که محبان از آن خورند

ما را چه شد که سهم کمی نان نشد نصیب

شیرینی وصال به جای خودش چه سود

ما را که زهر تلخی هجران نشد نصیب

این زندگی ز مردن صد باره بد تر است

آن را که کوی شاه شهیدان نشد نصیب

شبها دراز گشت و ز سر خواب ما برفت

یک حلقه زان دو زلف پریشان نشد نصیب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388;ساعت 11:22;  توسط خادمين;  | 

آری ای دوست مرا داغ عتابم کافی است

به دلم قهر و غضب وقت خطابم کافی است

 دیگر از عدل عذابم مکن ای معدن فضل

شعله خجلت ذنبم به عذابم کافی است

 مستحق غضب و قهر و عذابم اما

بی محلی تو یارب به جوابم کافی است

 آه، رسوا مکنم نزد رئوس الاشهاد

زآنکه شرمندگی روز حسابم کافی است

 باورم نیست ز اصحاب شمالم خوانند

پیش اصحاب یمین چشم پر آبم کافی است

 خواهی ار از من نالان گذری در صف حشر

پیش چشمان علی ترک عقابم کافی است

 شعله نار بر این چهره میفروز که خود

از گنه مانده بر این چهره نقابم کافی است

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388;ساعت 11:20;  توسط خادمين;  | 

موقع آشتی کنونه آی گنهکارا بیاید

خدا خیلی مهربونه ای گنهکارا بیاید

خدا ستاره همیشه ابرو ریزی نمی شه

گناهارو می پوشونه ای گنهکارا بیاید

هر چی ما بنده پستیم هر چی ما تو به شکستیم

همه رو خودش می دونه ای گنهکارا بیاید

با ملائکه میگه تا بکنن از همه دعوت

این ندا از اسمونه ای گنهکارا بیاید

با تموم دعوتا باز خودش هم از مهربونی

همه رو فرا می خونه ای گنهکارا بیاید

ای جوونا نوجوونا خدای مهربون ما

عاشق اشک جوونه ای گنهکارا بیاید

همه مون مهمون یاریم کسی جز خدا نداریم

بی خدا دل پریشونه ای گنهکارا بیاید

عمریه از خدا دوریم اسیر نفس وغروریم

این گناه همه مونه ای گنهکارا بیاید

دلامو ن مثل یه سنگه این مریضی خیلی ننگه

چاره شم اشک روونه ای گنهکارا بیاید

هر که با چشم تر اومد نمیشه از این حریم رد

با دلای عاشقونه ای گنهکارا بیاید

به خدا این خدای ما توی مهمونیش کسی رو

از دم در نمیرونه ای گنهکارا بیاید

میگه هر کسی علی رو واسطه کرده بیاد تو

عشق اون تو دل و جونه ای گنهکارا بیاید
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388;ساعت 11:19;  توسط خادمين;  | 

توبه از جرم وخطا،حال سحر مي خواهد

خلوت نيمه ي شب اشك بصر مي خواهد

 

وادي طور همين هيئت هر هفته ي ماست

ديدن نور خدا اهل نظر مي خواهد

 

سختي گردنه ي عشق زمينت نزند

راه پر پيچ وخمش مرد سفر مي خواهد

 

صرف اين سينه زدن ها به مقامي نرسيم

محرم راز شدن ديده ي تر مي خواهد

 

جهت بخشش هر سينه زني حضرت حق

محشر از مادر سادات نظر مي خواهد

 

عمل زينب كبري به همه ثابت كرد

سر شكستن ز غم دوست جگر مي خواهد

 

سر عباس به ني پند ظريفي دارد

غير خورشيد،سماوات قمر مي خواهد

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388;ساعت 11:16;  توسط خادمين;  | 

در امتحان بندگي اش اشتباه كرد

برگ سپيد دفتر دل را سياه كرد

 

حتي به راز عطر خوش سيب پي نبرد

در محضر امام زمان هم گناه كرد

 

بيچاره آن كسي كه جواني خويش را

در راه سركشي و معاصي تباه كرد

 

امثال ما مسبب اين روضه ها شدند

يك عمر مرتضي سر خود بين چاه كرد

 

كو رزق گريه؟ دخل دلم خاك مي خورد

اين كسب را چگونه شود رو به راه كرد؟

 

با اين همه گناه قيامت نمي شود

در چشم هاي حضرت زهرا نگاه كرد

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388;ساعت 11:15;  توسط خادمين;  | 

آمد خبر که من خبري دست و پا کنم     برقلب مرده ام شرري دست و پا کنم
ماه خدا عيان شد و درمانده مانده ام    در چشم کور يک قمري دست و پا کنم
سوز و فضاي عطر مناجات روبراه        مستولي است تا جگري دست و پا کنم
آواي ربنا و ابوحمزه مي رسد                 بايد که ديدگان تري دست و پاکنم
حال و هواي عالم و آدم عوض شده         بايد که در دلم؛اثري دست و پا کنم
بايد از اين ديار جنايت فرار کرد            بايد که مقصد سفري دست و پا کنم
دل بردن از خدا که طريق عوام شد          بيچاره گشته ام هنري دست و پا کنم
قامت خميدگان گنه راست گشته اند      کو دغدغه که من کمري دست و پا کنم
ماهش رسيد و کام دلم تلخ مي شود         بايد که زودتر شکري دست و پا کنم
مردم خليل خالق خود گشته اند و من      در قصه گشته ام پسري دست و پا کنم
چشم رفيق مي نگرم،غبطه مي خورم      يک اشک سير در سحري دست و پا کنم
از پيش چشم صاحب خود دور گشته ام    کو فرصتي که من نظري دست و پا کنم
درهاي آسمان همه باز است؛مي پرند      وقتش رسيده بال و پري دست و پا کنم
چشم همه به سوي دري بين آسمان     من خيره مانده ام که دري دست و پا کنم
باب الحسين مانده فقط، شکر اي خدا        پيغام او رسيده سري دست و پا کنم

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388;ساعت 10:12;  توسط خادمين;  | 

خرما و نان و آب و دعا را بياوريد
قدري ز ياد محشر کبري بياوريد
فکر قبولي ام، دل من شور ميزند
شيريني ام کنيد؛ وَ خرما بياوريد
اول سلام بر لب عطشان کربلا
حالا کمي ز تربت آقا بياوريد
تربت درون آب بريزيد تشنه ام
اشکي براي حضرت سقا بياوريد
افطار ميکنيم و فقط گريه ميکنيم
يادي ز کربلاي معلي بياوريد
يک ختم نذر حضرت زهرا نموده ام
يک ذره صوت حضرت مولا بياوريد
اين ماه توبه است براي دلم کمي
العفو آوريد و تمنا بياوريد
شبهاي ارک را به دو عالم نمي دهم
آه اي ملائکه شب يلدا بياوريد
پس تا اذان صبح غزل، وقت باقي است
اشکي براي توبه ماها بياوريد

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388;ساعت 10:8;  توسط خادمين;  | 

ماه خدا اومد و من           چيکار کنم پاک نشدم
يه بار ديگه فرصت داده     شکر خدا  خاک نشدم
جا داره که خدا بگه            تا حالا تو کجا بودي
پيشم نيومدي و تو               صف گنهکارا بودي
با چه رويي-خاک بر سرم-   قرآن و تو دست بگيرم
از فرط اين شرمندگي           جا داره که من بميرم
ماهش رسيد و به خدا           خيلي بدهکاري دارم
به روي عقده ي دلم             سرپوش گريه ميذارم
مي خوام که توي اين خونه   سي شبي اعتکاف کنم
پيش خدا به اون همه             گناهام اعتراف کنم
دلم داره شور ميزنه           راهم ميده به مهموني؟
حال نذار روسياه             معلومه از رو پيشوني
اين و ميدونم آخدا          داري صدامو ميشنوي
گريه هامو مي بيني و          سوز دعامو ميشنوي

ميخوام که توي مهموني      جونمو پيشکش بيارم
دلم مي خواد داد بزنم       از ته دل دوست دارم


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388;ساعت 9:53;  توسط خادمين;  | 

گناه می چکد از سقفِ اعتقادِ گِلینم

میان این همه سنگ بنا خراب ترینم

سوار ناقه ی معراجم و عروج ندارم

به گِل نشسته تقلای پای آهِ حزینم

تنیده پیچکِ عصیان به دور ساقه ی زردم

نشسته آفتِ تردید، روی برگ یقینم

نه آسمانِ بزرگی نه یک ستاره ی روشن

نه هیچ دستِ بلندی که خوب ماه بچینم

به شکلِ ظاهری ام هیچ اعتماد نشاید

دچار زلزله ای سخت گشته کوهِ یقینم

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388;ساعت 9:35;  توسط خادمين;  | 

من از خجالت گرم گناه لبریزم

من از تغافلِ عفو اله لبریزم

بجز شکست ندارد نتیجه کردارم

تلاشِ جاهلم از اشتباه لبریزم

بجز ندامت از این سینه برنمی خیزد

غبار آینه هستم از آه لبریزم

کسی که همسفرم شد به دردِسر افتاد

مسیر غفلتم از کوره راه لبریزم

نگاهِ منتظرم از امید سرشارم

امیدِسرشارم از نگاه لبریزم

نوشته اند مرا سرنوشتِ یوسف شهر

زِ نابرادری و گرگ و چاه لبریزم

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388;ساعت 9:33;  توسط خادمين;  | 

ای خدا من لایق لطف و عطایت نیستم

آگهم من بنده خوبی برایت نیستم

هر سحر از فعل روز خود خجالت می کشم

خوب می دانی که منظور رضایت نیستم

در مسیر نفس خود عمریست درجا می زنم

ظلمت محضم گمان اهل هدایت نیستم

دوری از غفلت مرا سرگرم دنیا کرده است

من دگر دلداده دین و ولایت نیستم

واجبات خویش را کردم شهید مستحب

جز گناه و دردسر چیزی برایت نیستم

چشم بر دست تو دارم ورنه فعالم گواست

شامل عفوت نبودم  آشنایت نیستم

حرمت مهمانی ات را قول و فعل من شکست

ای خدا من زینت مهمان سرایت نیستم

گرچه بیمار گناهم  با علی در می زنم

بی علی هرگز خریدار لقایت نیستم

کاروان رفت و غبارش هم نصیب ما نشد

عاقبت راضی زدستم حضرت زهرا نشد

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388;ساعت 9:32;  توسط خادمين;  | 

   شنیدم که صاحب ماه رمضونی، مهربون      این بهونه رو دادی که بکشونی ، مهربون

             شنیدم به بندهات خیلی زیاد نظر داري         برا بندهات همه، دل می سوزونی، مهربون

            شنیدم که گفته ای هر کی بیاد درخونم     روز محشر تو اونو نمی سوزونی، مهربون

                    تو تموم بندهات از همه روسیاترم                اومدم توبه کنم خوبه بدونی ، مهربون

                     شنیدم هرکی تو دنیا بر حسین گریه کنه   به دو عالم تو براش برگ امونی ،مهربون

                          از درخونت اگه فرار کنم کجا برم         وای اگه ما بدا رو بیرون برونی، مهربون

                بیا یک بار دیگه تو می خونت راهم بده

             دوست دارم طعم نگاتو بچشونی،مهربون

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388;ساعت 9:29;  توسط خادمين;  | 

آمده عبد خطاکار بیا رحمی کن

آمدم پیش تو دلدار بیا رحمی کن

بنده پر گنه و عبد سیه روی امد

ای شفای تن بیمار بیا رحمی کن

با نگاهت به دل پر شررم احسان کن

بر من پست و گنه کار بیا رحمی کن

ای که عالم به اشارات تو در چرخش شد

منتی کن  به من زار بیا رحمی کن

ای که رحمانیت تو زغضب افزون تر

چشم پوشی کن و ایثار بیا رحمی کن

تو همانی که اگر بر تو جهان پشت کند

می توانی بکنی با همه پیکار بیا رحمی کنی

ای گشاینده درهای محبت بر من

عفو کن عبد ستمکار بیا رحمی کن

آبرو داری این عبد گنه کارت کن

حق آن حیدر کرار بیا رحمی کن

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388;ساعت 9:24;  توسط خادمين;  | 

          بال راٌفت که فُرو داشت فَرا می گیرد

     که خُدا سایه مهر از سرما می گیرد

       نه غباری ونه ابری وهوا می گیرد

     دروداعش نه عجب گرکه عزا می گیرد

      لاجرم نعمت خودداده خدا می گیرد

ناخوش آن روزه که به ناخوش به قضامیگیرد

چه بسا روزه به عنف و به ریا می گیرد

روزه آن کونه به ذوق وبه صفا می گیرد

وَه کَز اوآینه دل چه جلا می گیرد

ازهلال رمضان نور وضیا می گیرد

داروی دردی از این دارشفا می گیرد

  روزه باسنگ تمام وبسزا می گیرد

دلبخواه دوجهان دست دعا می گیرد

وآن سراغی است که ازاهل وفا می گیرد

هر که شد دردوجهان کامروا می گیرد

مطمئن باش که ظالم به جفا می گیرد

ازخُدا خلعت تسلیم ورضا می گیرد

شهریاراین صله ازدست خدا می گیرد.

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387;ساعت 11:47;  توسط خادمين;  |